فرهنگ سیاسی در ایران نشات، ویژگی ها و ابعاد تاثیرگذاری

توسطد. محمد حسن القاضی

مطالعه فرهنگ سیاسی یکی از مقدمات ضروری برای بررسی فرآیند سیاسی در ایران است. ارزش ها و تصورات و باورها تاثیر روشن و قوی بر کنش های سیاست داخلی و خارجی ایران می گذارند. مفاهیم و قوانین و باورهایی که دیدگاه سران ایران درباره موقعیت و نقش این کشور در منطقه و جهان را تشکیل می دهند عامل جهت دهنده به روابط ایران با کشورهای همسایه و متحدان و دشمنان هستند. ماهیت و اهداف برنامه های راهبردی به نوعی بیانگر ارزش های فرهنگی ریشه دار جامعه به ویژه نخبگان حاکم این کشورند. ارزش های فرهنگی در این کشور با وجود تغییرات بنیادینی که ساختار نظام سیاسی ایران را فرا گرفت دستخوش تغییر نشدند. ساختار سیاسی بعد از انقلاب 1979 میلادی (1357 خورشیدی) از رژیم شاهنشاهی ملی گرا و سکولار با گرایش های مدرنیته غربی به سیستم جمهوری جهان گرا و اسلام گرا و شیعی تغییر کرد.
در پژوهش حاضر، ابعاد گوناگون و تاثیر فرهنگ سیاسی در ایران بر سیاست های حکومت بر مبنای سه فرضیه بررسی قرار می گیرد:
-فرهنگ سیاسی معاصر در ایران محصول فرآیند کنش و واکنش مستمر میان منابع یا مراجع متعددی است که بخشی از آنها از تمدن باستان و برخی دیگر از مناسبات بین ارزش های غربی و نظام شاهنشاهی و برخی هم از ارزش های اسلامی شیعی و فرآیندهای سیاسی در خصوص تحولات کلان سیاسی تاثیر پذیرفته اند.
-فرهنگ سیاسی ایران به دلیل ارتباط میان مولفه های میراث تمدنی و تاثیر پذیری از غرب و ارزش های شیعی و تجربه های سیاسی از خصائص ویژه ای همچون سلطه گری و شک گرایی و گذشته گرایی و عملگرایی و تنش زایی برخوردار است. این ویژگی ها در دوره های تاریخی گوناگون به اشکال متفاوتی بروز کردند و بدین ترتیب، سیاست های ایران همواره تحت تاثیر این خصائص قرار داشتند.
-سیاست و عملکرد و نقش آفرینی حکومت ایران به شدت تحت تاثیر فرهنگ سیاسی این کشور بوده است. سه ویژگی عمده فرهنگ سیاسی عبارتند از: تندروی و تنش و نا آرامی که همواره بر سیاست های ایران تاثیر گذار بوده اند.
پژوهش حاضر با توجه به این سه فرضیه به بررسی منابع و خصائص و تاثیر فرهنگ سیاسی بر سیاست های کشور می پردازد و در این راستا، چهار محور مورد توجه قرار می گیرد: نخست: مفهوم فرهنگ سیاسی ایران. دوم: منابع اصلی فرهنگ. سوم: ویژگی های برجسته فرهنگ سیاسی ایران. چهارم: تاثیر این فرهنگ بر سیاست های داخلی و خارجی.

نخست: مفهوم فرهنگ سیاسی ایران
فرهنگ سیاسی بخشی از فرهنگ عمومی جامعه بوده و رابطه دیالکتیکی بین این دو فرهنگ برقرار است. به عبارت دیگر، این دو فرهنگ تحت تاثیر متقابل یکدیگر قرار دارند. فرهنگ سیاسی عبارت است از باورها و ارزش ها و نمادها و رویکردها و معیارها و رفتارهایی که بر فعالیت های سیاسی تاثیرگذارند. فرهنگ سیاسی به بررسی روانشناختی و معرفتی و تاریخی و انتروپولوژیکی رویدادهای سیاسی می پردازد.
فرهنگ سیاسی با بررسی عوامل روانشناختی و معرفتی و تاریخی و آنتروپولوژیک رویدادهای سیاسی به دنبال تحلیل و بررسی رفتار سیاسی فردی و عمومی جامعه است. رفتار سیاسی عام توسط عوامل جهت دهنده و ارزش های مشترک جامعه قرار تنظیم می شود. فرهنگ سیاسی عبارت است از عادت ها و تصورات و رویکردهای تاثیر گذار بر صحنه سیاسی.[1] البته فرهنگ سیاسی را می توان به این شکل تعریف کرد: روانشناسی سیاسی کشورها و ملت ها (یا یک گروه جمعیتی). فرهنگ سیاسی ناشی از ارزش های ریشه دار و پایدار جامعه بوده که جوامع و گروه های مختلف را از یکدیگر متمایز می کند. فرهنگ سیاسی را نمی توان به عنوان دیدگاه های گذرا و قابل تغییر درباره مسائل مختلف که در نظر سنجی ها به دست می آید تعریف کرد. [2] به عبارت دیگر، فرهنگ سیاسی نمایه ای از چارچوب فکری و روانشناختی نظام های سیاسی به شمار می رود. عملکرد و رویکرد مراکز تصمیم گیرنده درباره مسائل داخلی و خارجی توسط این چارچوب ها تنظیم می شوند.
فرهنگ سیاسی حافظه جمعی نظام سیاسی به شمار می رود. [3] از این رو، فرهنگ سیاسی و هویت ملی و حافظه تاریخی جامعه ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند. سنت های ملی و تجربه های تاریخی نقش عمده در شکل گیری فرهنگ سیاسی کشورها به ویژه کشورهای دارای تمدن باستانی دارند. این موضوع در مورد ایران هم صدق می کند. بخش های گسترده فرهنگ سیاسی ایران بیانگر تجارب تاریخی و آداب و سنت های ناسیونالیستی هستند که ریشه در عمق تاریخ دارند.
گفتنی است فرهنگ سیاسی جامعه یک مجموعه همگون نبوده و به دلیل تضاد بین وابستگی های قومی و طبقاتی و بین نسلی، اغلب به عنوان یک مجموعه ناهمگون بروز می کند. به عنوان مثال، تفاوت میان فرهنگ سیاسی ملیت غالب و دیگر ملیت ها در یک کشور آشکار است. همچنین، فرهنگ نسل های جوان و نسل های قدیمی با یکدیگر تفاوت دارند. این موضوع در مورد ایران هم صدق می کند. فرهنگ سیاسی ملیت غالب -فارس ها- و ملیت های دیگر مثل ترک های آذربایجانی و کردها و عرب ها و بلوچ ها و غیره تفاوت آشکاری با یکدیگر دارند. به این، باید فرهنگ متفاوت نسل جوان و نسل های قدیمی را هم افزود.
فرهنگ سیاسی در هر نظام سیاسی به دو بخش تقسیم بندی می شود: فرهنگ سیاسی نخبگان که به عملکرد و رفتار افرادی اطلاق می شود که از موقعیت برجسته و عمده در فرآیند سیاسی برخوردار بوده و تاثیر مهم و مستقیمی بر نتایج این فرآیند دارند. فرهنگ سیاسی عامه که به رفتار عامه مردم در خصوص مسائل سیاسی و حکومت اطلاق می شود از تاثیر چندانی بر نتایج فرآیند سیاسی و تصمیم گیری برخوردار نیست، چرا که توده مردم در کشورهای جهان به ویژه کشورهای جهان سوم از فرآیند سیاسی کنار گذاشته شده اند. این موضوع در مورد ایران هم صدق می کند. عرصه سیاسی در این کشورها در کنترل نخبگان حاکم قرار دارد. این گروه یکه تاز مراکز تصمیم گیری در مسائل گوناگون داخلی و خارجی هستند. در این میان، سه نوع فرهنگ سیاسی قابل تمایز است: فرهنگ تبعی: فرهنگ سیاسی تبعی در حکومت های دارای ساختار مرکزی و سلطه گرا حاکم است. شهروندان با آگاهی کامل به رژیم سیاسی و نهادهای حکومتی و ارگان های موثر به شکل محدود و در برخی مناسبت ها در فرآیند سیاسی شرکت می کنند. مردم قدرت تاثیر گذاری بر تصمیم گیری حکومت ندارند. فرهنگ مشارکتی: این فرهنگ در سیستم های دموکراتیک برقرار است. شهروندان با مشارکت موثر در بخش های گوناگون فرآیند سیاسی خودشان را به عنوان شرکت کنندگان در تصمیم گیری کشور با ابزارهای متعدد در نظر می گیرند. فرهنگ سیاسی ایران در قالب فرهنگ تبعی تعریف می شود. اختیارات تصمیم گیری و تصمیم سازی در دست راس هرم سیاسی ایران به ویژه ولی فقیه است و توده های مردم نقش حاشیه ای در فرآیند سیاسی ایفا می کنند. اما اینکه بگوییم فرهنگ سیاسی ایران مثل اغلب کشورهای جهان سوم یا کشورهای جنوب فرهنگ تبعی است نوعی سطحی نگری بوده و بسیاری از ویژگی های مثبت فرهنگ سیاسی ایران را مورد توجه قرار نمی دهد. بخش سوم این پژوهش به این خصائص اشاره می کند.

دوم: منابع فرهنگ سیاسی ایران
منابع شکل گیری فرهنگ سیاسی معاصر در ایران عبارتند از: آداب و رسوم باستانی در ایران و آداب و سنن غربی که جامعه ایران در دوره قاجاریه و پهلوی تحت تاثیر آنها قرار گرفت. آداب و رسوم اسلامی شیعی که تاثیر روز افزونی بر جامعه در دوره صفویه در قرن شانزدهم داشتند و بعد از انقلاب ۱۹۷۹ میلادی (۱۳۵۷ خورشیدی) در فرهنگ سیاسی ایران رسوخ یافتند. تجارب سیاسی ناشی از برخی تحولات بزرگ تاریخی و سیاسی. فرهنگ سیاسی معاصر در ایران محصول تداخل مستمر بین این عوامل هستند.
1-آداب و رسوم تاریخی فارسی:
آداب و رسوم باستانی فارسی در واقع میراث فرهنگی و امپراتوری ایران قبل از اسلام هستند و یکی از مهم ترین منابع فرهنگ ایران به طور عام و فرهنگ سیاسی به طور خاص به شمار می روند. در این راستا، افتخار به فرهنگ و تمدن باستان فارسی و امپراتوری ایران نقش برجسته ای در شکل گیری آگاهی جمعی و هویت ملی اکثریت مردم ایران داشته است. این امپراتوری قدرتمند با نفوذ نامحدود اهداف بلندپروازانه ای برای توسعه گری و تسلط بر مناطق دیگر داشته است. از این رو، حس افتخار به تمدن باستانی منشا باورها و رویکردهای مردم ایران به شمار می رود و این ذهنیت در مردم -چه حاکم و چه محکوم- ایجاد شده که آنها نوادگان ملتی با تاریخ کهن و تمدن باستانی و میراث داران امپراتوری قدرتمندی هستند که آوازه اش تا دوردست ترین آفاق شرق و غرب طنین انداخته است. حس خودبرتربینی قومی در ذهنیت و خودشیفتگی در ضمیر ناخودآگاه ایرانیان شکل گرفته و منجر به تمایل افسارگسیخته برای خودبرتربینی و تاکید بر من در برابر دیگری شده است. بنابراین، خودمحوری با رنگ و بوی جنون خودبزرگ بینی به یکی از ویژگی های محوری فرهنگ سیاسی ایران تبدیل شد. از سوی دیگر، ویژگی های آداب و رسوم باستانی فارسی -سلسله مراتب اجتماعی هرمی سفت و سخت و حکومت های خودکامه و چاپلوسی و تملق بیش از حد حاکمان و پادشاهان تا حد تقدس آنان- بر ماهیت فرهنگ سیاسی ایران تاثیر گذار بوده اند. [4] فرهنگ سیاسی بر اثر این عوامل به سلطه گرایی و مردسالاری چرخش پیدا کرده است.
از سوی دیگر، باورهای دینی ایرانیان باستان به شدت بر فرهنگ سیاسی ایران تاثیر گذار بوده و خرد جمعی ایرانیان بر اساس جهان بینی دو قطبی خیر و شر شکل گرفته است. باورهای زرتشتی و مانوی منشا این جهان بینی هستند. نیروهای تاریکی و روشنایی همواره در حال کشمکش هستند. این دیدگاه در ذهنیت ایرانی بر مبنای خود را منشا نیکی و خیر پنداشتن و دیگری (دشمن) را منشا شر و بدی پنداشتن شکل گرفته است. فرهنگ سیاسی ایران بر اثر این دیدگاه بر پایه ظن گرایی و بی اعتمادی به دیگری قرار دارد. [5]
2-فرهنگ غربی:
آداب و رسوم و ارزش های غربی، پیشتر، یکی از منابع فرهنگ سیاسی ایران به شمار می رفتند. ملی گرایی غربی از نیمه های قرن نوزدهم میلادی (۱۲۳۰ خورشیدی) در ایران گسترش یافته و تاثیر بسزایی بر روشنفکران و شاهان قاجار داشتند. بخش گسترده ای از طبقه فرهیخته تحصیلکرده خارج بودند و به چندین زبان اروپایی صحبت می کردند. روشنفکران ایرانی خواهان «هویت اصیل» و «بازگشت به خویشتن» نقش عمده در راستای ادغام ارزش های فرهنگ غرب و میراث ایرانی ایفا کردند و آریاییسم «Aryanism» را به عنوان منبع هویت ایرانی در نظر گرفتند. آنها تصور می کردند نژاد ایرانیان -آریایی- یعنی همان نژاد اروپایی است.
نخبگان سکولار در دوره پهلوی (۱۹۲۵ -۱۹۷۹ میلادی) (۱۳۰۵ -۱۳۲۰ خورشیدی) با دیدگاه ناسیونالیستی و حس ملی به انتقاد از ارزش های اسلامی پرداخته و مدعی برتری تمدن فارسی شدند. این گروه، اسلام و عرب ها را عامل اصلی نابودی تمدن باستان ایران معرفی کردند و خواهان احیای آداب و رسوم فارسی و شکوه و عظمت‌ آریایی ها شدند. بدین ترتیب، حس عمیق شوونیستی در روشنفکران و نخبگان فارس شکل گرفت. [6] این رویکرد سهم بسزایی در احیای ارزش ها و آداب و سنن فارسی باستانی داشته که در فرهنگ سیاسی ایران رخنه پیدا کردند. این گروه در پی هویت سازی ملی همسو با سکولاریسم غربی و فاصله گیری از میراث اسلامی ایران بودند. البته، این اقدامات با واکنش گسترده و متقابل نخبگان اسلام گرا و روحانیون مواجه شد. گروه دوم به دنبال احیای آداب و سنن و ارزش های اسلامی شیعی و تاکید بر موقعیت مفاهیم اسلامی شیعی به عنوان یکی از مولفه های اصلی هویت و فرهنگ ایران بودند.
ارتباط با ارزش های فرهنگی غربی منجر به ظهور گرایش های دیگری در فرهنگ سیاسی ایران در رابطه با آزادی های سیاسی و حاکمیت قانون شد. این گروه ها در جریان انقلاب مشروطه در سال ۱۹۰۵ میلادی (۱۲۸۵ خورشیدی)‌ بروز پیدا کردند. فرمان مشروطه در سال ۱۹۰۶ میلادی (۱۲۸۵ خورشیدی) امضا شد و به دنبال آن، قانون انتخابات تدوین گشته و مجلس تشکیل شد. با این اقدامات، مجموعه ای از ارزش های سیاسی مدرن مثل حقوق اجتماعی و سیاسی برابر و مشارکت و حاکمیت قانون در فرهنگ سیاسی ایران جا افتادند. [7]
3- آداب و رسوم شیعی:
حکومت صفویه در اوایل قرن شانزدهم میلادی (۸۸۰ خورشیدی) در ایران تاسیس شد و مذهب شیعه را به عنوان مذهب رسمی کشور معرفی کرد. تشیع با زور به اکثریت جامعه تحمیل گردید و ارزش ها و مراسم شیعی بخش مهمی از هویت فرهنگی و اجتماعی ایرانیان شدند. حاکمان صفوی در راستای دست یابی به یکپارچگی سیاسی در امپراتوری مذهب شیعی را به عنوان مذهب رسمی کشور معرفی کردند و از این مذهب به عنوان ابزار قدرتمندی برای مشروعیت دهی به حکومت مرکزی بهره برداری نمودند. صفویان همچنین به دنبال این بودند تا با استفاده از تشیع هویت تازه ای برای ایران ایجاد کنند که در تضاد با هویت ملت های همسایه این کشور به ویژه ترک های عثمانی و کشورهای عربی باشد. [8] از این رو، مذهب شیعی که بر حق شیعیان برای دست یابی به مشروعیت حکومت سیاسی و اعتقاد به شهادت ثلاثه و مهدویت مبتنی است به ویژگی عمده ای در هویت ایرانی تبدیل شد. [9]
کشمکش و مناقشه میان گروه های ملی گرای سکولار و اسلام گرایان شیعه در دوره قاجاریه و پهلوی ادامه داشت تا اینکه انقلاب در سال ۱۹۷۹ میلادی (۱۳۵۷ خورشیدی) انجام شد و قدرت به دست روحانیون افتاد. گروه های اسلام گرای شیعی پس از انقلاب بر دیگر جریان های سیاسی غلبه کردند که نتیجه ای به جز تشدید مفاهیم ایدئولوژیکی واحساسات تند مذهبی نداشت. بدین ترتیب، باورها و ارزش های شیعی به طور چشمگیری در فرهنگ سیاسی معاصر ایران جا افتادند. انقلاب فرهنگی با هدف ایجاد نظام آموزشی و فرهنگی اسلامی طراحی شد. در این فرآیند، شیوه های آموزشی و محتوای فرهنگی از تاثیرات غربی و غیر اسلامی پاکسازی و با ارزش های شیعی اسلامی همسو شدند. همه منتقدان نظام ولایت فقیه از دانشگاه ها و نهادهای عمومی کنار گذاشته شدند.
4- تجربه های سیاسی مهم:
تجربه ها و رویدادهای سیاسی در جریان تحولات بزرگ و سرنوشت ساز ایران در قرن بیستم تاثیر بسزایی بر فرهنگ سیاسی این کشور داشتند و منجر به بازتولید و تثبیت ارزش ها و رویکردها در آگاهی جمعی مردم ایران شدند. در این راستا، می توان به سه رویداد سرنوشت ساز اشاره کرد. نخست: کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (۱۹۵۳ میلادی) علیه دولت محمد مصدق و نقش آفرینی پیچیده دستگاه های اطلاعاتی غربی در این کودتا و سرنگون کردن مصدق. [10] این مساله منجر به شکل گیری و تقویت تئوری توطئه و شک و ظن و بی اعتمادی به خارجی ها در ذهنیت مردم شد. دوم: کشمکش خونین بین جناح های اسلام گرا و چپ و لیبرال بعد از انقلاب ۱۹۷۹ میلادی (۱۳۵۷ خورشیدی) تا سال ۱۹۸۲ میلادی (۱۳۶۱ خورشیدی) ادامه داشت و منجر به تصفیه گروه گسترده ای از سران انقلاب و تشدید اقدامات سرکوبگرانه علیه گروه های اپوزیسیون گردید. شک گرایی در جامعه به دنبال این درگیری ها رسوخ پیدا کرد. [11] سوم: جنگ ایران و عراق از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ میلادی (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ خورشیدی) و انزوای ایران در سطح منطقه ای و بین المللی در جریان جنگ. این مساله منجر به شکل گیری عقده مظلومیت و وسوسه مظلومیت در جامعه ایران و تراژدی شهادت و پیامدهای سیاسی آن در نزد شیعیان شد.

سوم: خصائص فرهنگ سیاسی ایران
فرهنگ سیاسی در ایران با ویژگی های منحصر به فردی مثل سلطه جویی و گذشته گرایی و ظن گرایی و باطنی گری و عملگرایی و پیکارگرایی و تامل و شکیبایی به دنبال تاثیر متقابل و مستمر عوامل یاد شده شکل گرفت. عوامل تاریخی و اجتماعی و سیاسی هم در بازتولید و تداوم این ویژگی ها به شیوه های گوناگون در برهه های تاریخی سهیم بودند.
1-سلطه جویی:‌
فضای مرد سالارانه و سلطه جویانه در فرهنگ سیاسی ایران کاملا آشکار است. این ویژگی برگرفته از میراث امپراتوری ایران و قدرت مرکزی و تسلط حکومت بر کلیه جنبه های زندگی مردم بوده و منجر به اختلال در موازنه بین حکومت و جامعه شد. حکومت در ایران به عنوان ثمره جامعه مدنی یا محصول قرارداد اجتماعی واقعی نبوده و به همین دلیل، حاکمیت به عنوان ارگانی که بالاتر و دارای موقعیت برتری نسبت به جامعه است شکل گرفت.
حکومت به شدت مرکزی یکی از ویژگی های عمده اجتماعی و سیاسی ایران در برهه های تاریخی گوناگون بوده است. «استبداد شرقی» یا دست کم بسیاری از ویژگی ها یا شاخص های معروف آن یعنی حکومت خودکامه و قدرت مطلق الگوی حاکم در مقاطع گوناگون تاریخ سیاسی ایران است. یکی از ویژگی های حکومت در ایران این است که حاکمیت نه تنها از قدرت مطلق برای اجرای قوانین بهره می گیرد بلکه از قدرت استبدادی و خودکامه یا قدرت مطلق برای ایجاد هرج و مرج استفاده می کند. حکومت ایران در قرون وسطا نقش عمده ای بر عهده داشته و کارکرد اقتصادی و اداری حکومت گسترده تر شد. بنابراین، حکومت دارای اختیارات مطلق برای نظارت بر بخش های مختلف زندگی برخوردار گردید و حاکم به عنوان «ظل الله فی الارض» معرفی شده و حکومت نوعی مشروعیت دینی کسب کرد. نظام مدیریتی دارای ساختار هرمی سفت و سختی شد. حاکمان مدنی و نظامی ایالات توسط پادشاه یا امپراتور منصوب می شدند. آنها در مقابل پادشاه پاسخگو بودند. این حاکمان همواره زیر نظر ماموران مخفی محلی یا غیر محلی قرار داشتند. ساختار حکومت خودکامه در دوره های گوناگون باز تولید شد. نبود اتحادیه و انجمن های صنفی یا نهادهای مستقل غیر وابسته به ساختار مذهبی سنتی یکی از پیامدهای اجتماعی زیانبار سیستم های سیاسی استبدادی به شمار می رود. در نتیجه، اعتبار و جایگاه همکاری و فعالیت گروهی در فرهنگ ایرانی به شدت تضعیف شد. [12]
تفکر سلطه جویانه در دولت معاصر در دوره پادشاهی قاجاریه و پهلوی شکل گرفت و به شیوه های گوناگونی مثل انحصار مطلق قدرت و ثروت و محدودیت مشارکت سیاسی موثر و تقویت نقش دستگاه های امنیتی و استفاده از آن به عنوان یکی از پایه های عمده حکومت سلطه گرا و کنترل جامعه و از میان برداشتن مخالفان اعمال شد.
حالا درست است که نظام پادشاهی بعد از انقلاب ۱۹۷۹ میلادی (۱۳۵۷ خورشیدی) برچیده شده و حضور سیاسی مردم به ویژه طبقه متوسط مذهبی گسترده تر شد اما ماهیت حکومت سلطه جو برای چندین قرن بدون تغییر و دست نخورده در فرهنگ سیاسی ایران به ویژه فرهنگ نخبگان حاکم باقی ماند. همه اختیارات در راس هرم سیاسی به ویژه رهبر انقلاب محصور گردید. رهبر دارای اختیارات مطلق و فراتر از اختیارات نهادهای سیاسی است.
2-گذشته گرایی:
گذشته گرایی یکی از ویژگی های برجسته فرهنگ سیاسی ایران بوده که بیشتر با گذشته ارتباط دارد تا حال و آینده. اغلب ارزش ها و رویکردها و باورهای این فرهنگ به گذشته تمایل پیدا کرده و قابلیت باز تشکیل و سازگاری با تحولات حال را ندارد. این موضوع به خوبی در رویکرد گذشته گرای نخبگان حاکم نمود پیدا کرده است. این گروه همواره به شدت به گذشته ایران تمایل داشته و در این گذشته به آنچه با ایدئولوژی و منافع و سیاست های داخلی و خارجی قدرت حاکم همسویی دارد -چه ملی و اسلامی و جهانی- استناد می کنند.
در این راستا، مفاهیمی مثل برتری تمدن باستانی و شکوه و عظمت میراث امپراتوری و فرهنگی ایران به شکل برجسته ای در آگاهی جمعی مردم و به ویژه نخبگان حاکم نقش بسته و یکی از عوامل مهم در نقش آفرینی برون مرزی ایران به حساب می آید. اظهارات علی یونسی مشاور حسن روحانی رئیس جمهور در مارس ۲۰۱۵ میلادی (اسفند ۱۳۹۳ خورشیدی) نمونه بارز این دیدگاه به شمار می رود. او در مارس ۲۰۱۵ میلادی (اسفند ۱۳۹۳ خورشیدی) گفت «ایران از آغاز پیدایش جهان یک امپراتوری بوده است. نفوذ فرهنگی و تمدن ایران به کشورهایی از مرز چین و شمال شبه قاره هند تا قفقاز و خلیج و دریای عمان گسترده شده است. برای اینکه منافع و امنیت ملی و هویت تاریخی خود را حفظ کنیم بدون توجه به منطقه نفوذ ایران و حریم و حدود ایران امکان پذیر نخواهد بود. ایران از منافع مردم منطقه دفاع می کند چرا که همه آنها مردم ایران هستند.» او افزود «در حال حاضر عراق نه فقط حوزه تمدنی نفوذ ماست بلکه هویت و فرهنگ و مرکز و پایتخت ماست. این مساله هم برای امروز است و هم برای گذشته. جغرافیای ایران و عراق غیر قابل تجزیه است و فرهنگ ما غیر قابل تفکیک است.» [13]
از سوی دیگر، جنبه گذشته گرایانه فرهنگ سیاسی ایران با گرایش مستمر به نشخوار برخی از وقایع تراژیک چهارده قرن پیش رخ می نماید، به ویژه این امر درباره واقعه ای که در تاریخ اسلام به “فتنه بزرگ” معروف است صدق می کند ومربوط به آشوب ها و کشمکش هایی است که با شهادت خلیفه عثمان بن عفان آغاز شد و باعث برانگیختن کشمکش در خلال خلافت امام علی بن ابی طالب، شهادت او و نیز شهادت امام حسین گردید. از این رو ذهنیت ایرانی نمی خواهد از این تفرقه کهن فراتر رود. بلکه میل به برانگیختن، شعله ور کردن و تعمیم آن بر کشمکش های سیاسی کنونی میان ایران و دشمنانش دارد.
3- شک گرایی
فرهنگ سیاسی ایران تمایل آشکاری به شک گرایی و بی اعتمادی نسبت به دیگران دارد، به گونه ای که شک و تردید به شکل نیرومندی بر کنش و واکنش های سیاست داخلی و خارجی ایران سایه انداخته است. این امر در چندین عامل موثر تاریخی و سیاسی ریشه دارد
از یک سو، یورش های بزرگ خارجی به ایران – که اغلب باعث ویرانی های فراوان و هرج و مرج گسترده در دوران های کهن و میانه شده – و نیز سیطره بیگانگان و قدرت های بزرگ نظیر روسیه و بریتانیا و آمریکا بر ایران طی قرن های نوزده و بیست باعث شکل گیری حافظه گروهی شده است که نسبت به دیگری شکاک است. شک و تردید به سازوکار دفاع گروهی تبدیل شده که می تواند در همسازی جهت رویارویی با تهدیدهای خارجی به ایرانیان کمک کند [14].
از سوی دیگر دیدگاه دوگانه مانوی [15] به جهان – که در فرهنگ ایران ریشه دارد و تمایل دارد تا جامعه را به دو بخش متضاد خیر و شر تقسیم کند – در تحکیم شک گرایی و بی اعتمادی نسبت به دیگری به عنوان توطئه گر یا دشمن احتمالی نقش دارد[16].
از سوی دیگر، ایران شاهد دشمنی آشکار میان نظام سیاسی و جامعه بوده است، به ویژه میان دستگاه بوروکراسی و نهادهای امنیتی از یک سو و بخش های گسترده ای از جامعه از سوی دیگر. این امر ناشی از عملکرد منفی این نهادها و استفاده آنها از شیوه های سرکوب مفرط در رویارویی با نیروهای اپوزیسیون به ویژه در دوران پهلوی بوده است که به گسترش شک و تردید و بی اعتمادی میان جامعه و نظام سیاسی انجامیده [17].
پس از انقلاب ۱۹۷۹ میلادی ( ۱۳۵۷ خورشیدی) شک گرایی و بی اعتمادی موجود در فرهنگ سیاسی ایران تحکیم شد و نظام بعد از انقلاب در استمرار و تقویت شک و بی اعتمادی در عرصه های خارجی و داخلی نقش داشت. در عرصه روابط خارجی، شک و تردید نسبت به هر دو ابر قدرت فزونی گرفت که در شعار «نه شرقی نه غربی» تبلور یافت و ایالات متحده آمریکا به عنوان تهدید عمده انقلاب تلقی شد و شیطان بزرگ نام گرفت. در عرصه داخلی، اسلام گرایان حاکم، جامعه را به دو گانه اسلامی- غیر اسلامی، دیندار- سکولار، انقلابی – ضد انقلابی، غرب ستیز- غربگرا و مستضعف – مستکبر تقسیم کردند. نظامی تاسیس شد که در گوهر با نظام آپارتاید شباهت دارد که از خودی ها و غیر خودی ها تشکیل می شود. غیر خودی ها از فرصت ها و حقوق و منابعی که در اختیار خودی هاست محروم شدند. گرچه این تقسیم بندی دوگانه در هر تحول انقلابی رخ می دهد اما این امر در ایران با پتانسیل نیرومندی از عدم اعتماد به «غیر خودی ها» همراه شد. به عنوان مثال در سال های پس از انقلاب، روحانیان مردم را تشویق می کردند تا علیه همسایگان و بستگان ضد انقلاب خود گزارش دهند. همین شیوه در نهادهای آموزشی نیز اجرا شد؛ به گونه ای که دانشجویان طرفدار دولت علیه همکلاسان خود جاسوسی می کردند. پس از «انقلاب فرهنگی» اسلامی در اوایل دهه هشتاد میلادی (دهه شصت خورشیدی)، یک نظام گزینش شبیه دادگاه های پیچیده تفتیش عقاید برای اخراج غیر خودی ها از نهادهای آموزش عالی ایجاد شد. طبق این نظام، دانشجویان پس از قبولی در امتحانات باید در معرض «گزینش ایدیولوژیک» مذهبی قرار بگیرند. و به این وسیله هزاران دانشجو و صدها کارمند و استاد دانشگاه به بهانه عدم شایستگی سیاسی و دینی اخراج شدند. همین تجربه «گزینش» در باره متقاضیان استخدام در بخش عمومی نیز به کار گرفته شد [18].
به طور کلی، گفتمان دهه نخست انقلاب بر اساس به اصطلاح «اسلامگرایان خودی و غیر خودی ها» شکل گرفت. «غیر خودی ها» شامل سکولارها، لیبرال ها، مارکسیست ها، ملی گرایان، سلطنت طلبان، غیر شیعیان، اقلیت های اتنیکی، فمینیست ها، روشنفکران و افسران ارتش می شود. و برای تاکید بر گرایش های گمان آمیز و بی اعتمادی چیره بر این بازه زمانی، غیر خودی های یادشده با نام های زیر توصیف می شدند: ضد انقلاب، طاغوتی، مزدور، خائن، منافق، ستون پنجم، طرفدار استکبار جهانی، ضد اسلام، مفسد فی الارض و غربگرا [19]. و به این ترتیب، فضای شک و تردید و بی اعتمادی نسبت به غیر خودی بر کنش وواکنش های سیاسی داخلی سایه افکند و شک گرایی به نشانه بارز فرهنگ سیاسی ایران تبدیل شد.
4- باطنی گری
در فرهنگ سیاسی ایران نشانه های بارزی از باطنی گری وجود دارد که در این پژوهش می توان از آن با عنوان باطنی گری سیاسی نام برد. از این رو، ذهنیت ایرانی به همپوشانی، ابهام، نیرنگ و پیچش گرایش دارد. این ذهنیت تمایل به ینهان کردن گرایش ها، اندیشه ها و نیت های حقیقی باطن روان خود دارد، ذهنیتی است که بیش از آن که آشکار کند و اعلام نماید، پنهان می سازد و در باطن نگه می دارد.
این باطنی گری در اصل تقیه، ریشه دارد که به فرد اجازه می دهد تا به هنگام ضرورت و برای رفع خطر یا کسب منفعت، چیزی را آشکار کند که در باطن اش نیست. این اصل یکی از شیوه هایی بود که فقهای شیعه، دردوران گذشته به آن توسل می جستند تا از پیروانشان در برابر ستم و پیگرد حمایت کنند. شیعیان در کاربرد تقیه پیشتر رفتند و آن را به عقیده استواری تبدیل کردند که در مذهب شیعه اثناعشری (مذهب چیره در ایران) قابل نفی نیست. [20]
در دوران گذشته، شیعیان اقلیت کوچک زیر ستم و تهدید بودند و برای پنهان کردن باورهای دینی شان، تقیه را به کار می گرفتند با مرور زمان این کار از چارچوب دینی اش فراتر رفت و بخشی جدایی ناپذیر از فرایند اجتماعی شدن و بیانگر یکی از ابعاد دیدگاه ریاکارانه در برابر حاکمیت گردید. این امر باعث ایجاد پیوندهای متناقضی میان ایرانیان و همه ارکان حاکمیت شد. آنان در نهان از این حاکمیت انتقاد یا مسخره اش می کنند، در حالی که در ظاهر ستایش اش می کنند[21]. این موضوع نشانه آشکاری از میزان تاثیر باطنی گری بر فرهنگ سیاسی ایران است.
5- تامل و شکیبایی
تامل و شکیبایی یکی از ویژگی های برجسته فرهنگ سیاسی ایران است. این ویژگی ها اساسا در تاثیر تجربه های تاریخی ایران ریشه دارد و با یورش های فراوانی که ایران در معرض آنها قرار داشت و نیز با فرمانبرداری ایرانیان از شیوه های متنوعی پیوند دارد که حاکمیت های سلطه جویانه طی صدها سال بر ایرانیان تحمیل کرده اند. این موضوع، تامل و شکیبایی را به سازوکاری دفاعی آنان بدل کرده است تا با خطرها و سختی ها همگون شوند و رنج به خاطر بقا و صیانت نفس را تحمل کنند.
این ویژگی ها در تاثیر اندیشه مهدویت و انتظار ریشه دارد که در مذهب شیعه اثنا عشری تحکیم یافته است و جایگاهی محوری در این مذهب دارد و انتظار برای ظهور مهدی را واجب می داند؛ کسی که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد و حکومت شرعی را برپا خواهد ساخت. اندیشه یاد شده خواهان صبر و عجله نکردن در زمان غیبت امام مهدی است. اندیشه مهدیگری بر ذهنیت شیعیان عموما و ذهنیت شیعیان ایران خصوصا تاثیر نهاده و آگاهی انتظار را تحکیم بخشیده و جمود فقهی و سیاسی را برای مدت های طولانی بر آنان تحمیل کرده است [22].
این دو عامل موثر پیش گفته، مُهر تامل و گام به گامی را بر فرهنگ ایران عموما و فرهنگ سیاسی ایران خصوصا، زده است. در این زمینه اغلب گفته می شود که ذهنیت سیاسی ایرانیان شبیه ذهنیت شطرنج بازان است که نمایانگر الگوی شکیبایی و تفکر عمیق و طولانی است یا شبیه ذهنیت فرش بافان صبور ایرانی است که بیانگر الگوی غرق شدن سکوت آمیز و تمرکز کامل حواس در یک کار و نیز داشتن پشتکار برای تحقق این کار بی توجه به عامل زمان است.
6- پیکار گرایی
پیکار گرایی یا غیر مسالمت آمیز بودن از ویژگی های فرهنگ سیاسی ایران است؛ به گونه ای که میل به کشمکش و خشونت به طور نیرومندی در این فرهنگ حضور دارد و در مقابل میل به صلح و مدارا در آن ضعیف است. این امر در شکل کشمکش وار تاریخ امپراتوری ایران ریشه دارد که سرشار از جنگ های سنگین و ماجراجویی های نظامی است و اساسا این تاریخ از یک رشته کشمکش های خشونت بار، شکست ها و پیروزی ها، و گسترش و کاهش تشکیل می شود واین موضوع در شکل گیری شخصیت ملی ایرانیان به صورت جنگی و رزمی نقش داشته است.
نیز پیکار گرایی که نشانگر فرهنگ سیاسی ایرانیان است در برخی گرایش های شیعی مرتبط با بعضی مقوله های منسوب به امام علی بن ابی طالب ریشه دارد مثل: «بقية السیف پرشمارتر وپر فرزندتر است» که مشوق بی باکی از جنگ است که نسل برانداز نیست بلکه گسترش دهنده آن است. یا مقوله « بزرگوارترین نوع مرگ، قتل است. وهزار ضربه شمشیر بهتر از مرگ در رختخواب است»[23] و دیگر مقولات برخی از شخصیت های شیعه نظیر« قومی که از گرمای شمشیرها نفرت داشته باشد، ذلیل می شود» که ستایشگر رویارویی با وقایع سهمگین و مرگ در میدان های جنگ است. به اينها اضافه كنيد برخی شعارهای کهنه ونوشونده شیعیان را که بار معنای سیاسی دارند مثل شعار «یالثارات الحسین».
7- پراگماتیسم
پراگماتیسم (مصلحت گرایی) ویژگی برجسته فرهنگ سیاسی ایرانیان است، به گونه ای که ذهنیت ایرانی تمایل به پذیرش دیدگاه ها و گزینه هایی طبق دلایل منفعت جویانه دارد و در آن جنبه های نفع گرایی بر اصول و ایده ها ترجیح داده می شود. نیز در برخورد با اصول و شعارها از شیوه گزینشی استفاده می شود و آن چه در خدمت مصالح و دستور العمل های سیاسی باشد پذیرفته و بقیه کنار گذاشته می شود. طبق ذهنیت سیاسی ایرانی، فرصت طلبی به هنگام نیاز تبدیل به فضیلت و مصلحتی والا می شود و اصول و ارزش ها و ایده ها به قید و بندهایی بدل می شوند که باید از آنها رهایی یافت.
این امر ناشی از استحکام حس تجاری مصلحت گرا در ذهنیت ایرانی است که خود نتیجه پیوندهای تاریخی بازرگانی پایدار ایران با همسایگانش است زیرا که به سبب موقعیت جغرافیایی در چهارراه تجارت کهن میان آسیا، آفریقا و اروپا قرار دارد. بسیاری از شهرهای ایران دارای فعالیت های تجاری گسترده با بازرگانان چینی، هندی، عرب و اروپایی بوده اند. این امر مهارت های ویژه گفتگو و چانه زنی را به ایرانیان داده و پراگماتیسم را نصیب آنان کرده است که یکی از تجلیات «ذهنیت بازار» ونشانگر شخصیت ملی ایرانی به شمار می رود.

چهارم: تاثیر فرهنگ سیاسی بر سیاست های ایران بعد از انقلاب ۵۷
فرهنگ سیاسی ایران تاثیر بزرگی بر سیاست های ایران و نقش و فعالیت های این کشور داشته است، به طوری که ویژگی های این فرهنگ به شکلی نیرومند وآشکار بر سیاست های ایران در عرصه های داخلی و خارجی بازتاب یافته و ماهیت و گرایش ها و استراتژی آن را ترسیم کرده است.
1- در عرصه داخلی:
گرایش های اقتدار گرایانه که نشانگر فرهنگ سیاسی ایران است در ساختار نظام سیاسی ایران بازتاب یافته و از آن یک نظام
هرمی بسته ساخته که قدرتش در راس هرم و به ویژه در دستان ولی فقیه متمرکز شده است. همچنین این گرایش ها در فرآیند مشروعیت سازی نظام نیز بازتاب یافته است که طی آن از نظر شکلی، نهادهای قانونی جدیدی را پذیرفته که البته از نظر محتوا غیر فعال اند و می توان بر کارها و خروجی هایشان چیره شد، و این بر مشروعیت نظام تاثیر منفی می گذارد. گرایش های اقتدارگرایانه بر مشارکت سیاسی نیز تاثیر نهاده است. به گونه ای که انتخابات نقشی جز اعطای ظاهری دموکراتیک به نظام ندارد زیرا شورای نگهبان با تسلط بر فرآیند انتخابات و گزینش نامزدهای آن انتخابات، از نمایندگی متوازن نیروهای مختلف جلوگیری کرده و انتخابات را از مضمون واقعی خود تهی کرده است. به این ترتیب فرآیند انتخابات به جای کمک به شهروندان در انتخاب نمایندگانشان در حاکمیت باعث شده تا حاکمیت خود به گزینش نمایندگان شهروندان بپردازد و این کار به شکل گزینشی و با حذف شخصیت ها و نیروهای سیاسی غیر همسو با حاکمیت و تایید نیروهای سیاسی و اجتماعی همسو با حاکمیت انجام می گیرد.
پراگماتیسم موجود در فرهنگ سیاسی ایران به شکلی واضح در شکل گیری ماهیت نظام سیاسی نقش داشت که به واسطه پذیرش اندیشه ولایت فقیه نمود یافته است. این اندیشه اساسا یک اندیشه پراگماتیستی است که راه حل عملی برای معضل حکومت وحاکمیت در دوران غیبت امام زمان در مذهب شیعه اثنا عشری ارایه داده است اما از نظر اصولی با روح این مذهب و عقاید واقعی اش همخوانی ندارد. در مذهب شیعه، برپایی حکومت به ظهور امام زمان موکول شده است زیرا که حاکمیت از آن اوست و نه کس دیگر. ایده ولایت فقیه تنها یک نیرنگ عملی است تا یک اجتهاد مذهبی صحیح و به مثابه چیرگی اندیشه پراگماتیستی است تا التزام به اصول ( دُگم) مذهبی.
از سوی دیگر، شک گرایی نهادینه شده در فرهنگ سیاسی ایران باعث اعتقاد به نظریه های توطئه و گرایش نخبگان حاکم به مسوول دانستن عامل خارجی در مورد مشکلات داخلی، و شیطانی کردن و خائن قلمداد کردن مخالفان و دگراندیشان شده است. به عنوان مثال این را در موضع نظام حاکم نسبت به هواداران «جنبش سبز» در سال ۲۰۰۹ میلادی (۱۳۸۸ خورشیدی) می بینیم که طی آن حمله تبلیغاتی گسترده ای را بر ضدشان ترتیب داد [24] و آنان را به خیانت و مزدوری جهت اجرای توطئه آمریکایی صهیونیستی برای سرنگونی نظام اسلامی ایران متهم کرد. هم چنین در موضع نظام حاکم نسبت به اعتراضات مردمی آغاز شده در دسامبر ۲۰۱۷ میلادی (دی ۱۳۹۶ خورشیدی) نیز دیده می شود که آن را کوشش «مزدوران خارج» برای ایجاد آشوب و مشکلات در ایران قلمداد کرد. [25]
افزون بر آن، شک گرایی، ورود به نظام سیاسی ایران را به وابستگان نزدیک به نخبگان حاکم – به عنوان افراد مورد اعتماد – محدود کرده است. از این روبر مسایل غیر دقیقی چون خویشاوندی و وابستگی خانوادگی تاکید شد که باعث گسترش پارتی بازی و تسلط شمار محدودی از خانواده ها بر منابع قدرت وثروت گردید. شک گرایی و بی اعتمادی به دیگری باعث شده تا مساله امنیتی به عنوان دغدغه اصلی رویکرد خارجی ایران مطرح شود و حکومت همواره خود را در معرض تهدید و عدم امنیت فرض کند و خارجی ها را به عنوان عامل تهدید کننده و توطئه گر در نظر بگیرد و بخش گسترده ای از جامعه از مشارکت واقعی در فرآیند تصمیم گیری کنار گذاشته شوند.[26]
باطنی گرایی منجر به بروز دیدگاه ها و رویکردهای دوگانه علنی و غیر علنی در سیاست های خارجی ایران شده است. این مساله با توجه به ماهیت اهداف سیاست خارجه ایران آشکار می شود. دو رویکرد کاملا متناقض در سیاست خارجی دنبال می شود که یکی از آنها رویکرد رسمی و علنی (غالبا غیر واقعی) و دیگری غیر علنی است. برای مثال، حکومت ایران اعلام کرد که این کشور با دخالت نظامی در سوریه به دنبال حمایت از به اصطلاح محور مقاومت است و همچنین هدف این کشور در یمن حمایت از مظلومین است. اما واقعیت نشان می دهد که اهداف حقیقی ایران به طور غیر رسمی دنبال می شود. این اهداف در افزایش نفوذ و سلطه جویی و فشار بر کشورهای همسایه به ویژه کشورهای عربی خلیج و محاصره این کشورها در گرداب تنش و بحران و دست یابی به اهرم فشار برای چانه زنی با قدرت های بزرگ در پرونده هایی مثل منافع راهبردی و نفوذ منطقه ای و پرونده هسته ای خلاصه می شود. از این رو، اظهارات مقامات رسمی و اقدامات حکومت در عمل در تناقض با یکدیگر هستند. در حالیکه برخی مقامات ارشد اعلام می کنند که این کشور عامل تهدیدی برای کشورهای دیگر نبوده و رویکرد میانه روی و ارتباط با جهان را در پیش گرفته اقدامات و رویکرد ایران و گروه های شبه نظامی وابسته یا تحت حمایت این کشور حکایت از واقعیت کاملا متفاوتی است.
در این راستا، گفتنی است هر چند رهبر انقلاب (خمینی) حاکم مطلق انقلاب بود اما پسر او یعنی احمد حاکم واقعی کشور بود. احمد نقش عمده ای در برکناری منتظری از سمت خود به عنوان نایب امام ایفا کرد. این امر در مورد مجتبی خامنه ای -پسر رهبر کنونی- هم صدق می کند. گمان می رود او از قدرت تاثیر گذاری نامحدودی بر مسائل گوناگون برخوردار بوده و شایعات حاکی از این است که مجتبی نقش عمده ای در سرکوب معترضان «جنبش سبز» بعد از انتخابات ۲۰۰۹ میلادی (۱۳۸۸ خورشیدی) ایفا کرد. [27]
از سوی دیگر، شکیبایی و تانی تاثیر منفی بر واکنش حکومت در قبال خواست های جامعه داشته است و از قدرت تاثیر گذاری و سرعت واکنش حاکمیت در قبال خواست های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کاسته است. مطالبات سیاسی مردم در رابطه با اصلاحات سیاسی و برخورداری از آزادی های بیشتر مطرح می شوند. مطالبات گسترده ای در چندین سال گذشته برای بهبود شرایط اجتماعی و اقتصادی و اصلاح نظام سیاسی و بازنگری در نظریه ولایت مطلقه فقیه و برقراری تعادل بین سه قوه و محدود کردن اختیارات ولی فقیه مطرح شد که تا کنون بی پاسخ مانده اند.
پیکارجویی بر فرهنگ سیاسی ایران تاثیر گذار بوده و ماهیت تحولات سیاسی را به سمت تنش و درگیری در چندین محور هدایت کرده است. کشمکش بین نیروهای اسلامگرا و غیر اسلامگرا (کشمکش های خونین بین این نیروها بعد از انقلاب) و درگیری اصولگرایان و اصلاح طلبان. درگیری بین اصولگرایان (درگیری بین رئیس جمهور اسبق محمود احمدی نژاد و رهبر کنونی علی خامنه ای). این پیکارجویی شدید بر نحوه رفتار قدرت با منتقدان نیز تاثیر گذار بوده و بر پایه سرکوب وحشیانه قرار دارد. نمونه این رفتار را در سرکوب معترضان جنبش سبز در سال ۲۰۰۹ میلادی (۱۳۸۸ خورشیدی) و سرکوب معترضان اعتراضات سراسری دی ماه ۱۳۹۶ خورشیدی دیدیم. خشونت و سرکوب به کار گرفته شده برای مقابله با معترضان بیش از حد بوده است.
2- در عرصه خارجی
ویژگی های فرهنگ سیاسی ایران به شدت بر ماهیت نقش آفرینی و رفتار خارجی ایران موثر است. شک گرایی و بی اعتمادی به دیگری و گذشته گرایی و پیکارگرایی باعث شده تا سیاست های خارجی ایران به سمت تنش زایی و درگیری خونین برود.
شک گرایی و بی اعتمادی به دیگری موجب شده تا دغدغه امنیتی به عنوان محور اصلی رویکرد خارجی حکومت مطرح شود. این گرایش باعث شده تا ایران همواره خود را در معرض تهدید و عدم امنیت تصور کرده و خارجی ها را به عنوان عامل خطر آفرین توطئه گر معرفی کند. حکومت ایران مداخله گری و نقش آفرینی در کشورهای سوریه و یمن و لبنان و عراق و بحرین را به عنوان تلاش برای دفاع از خود تصور می کند. این کار از طریق بسیج نیرو و هوادار همسو با حکومت انجام می شود.
از سوی دیگر، گذشته گرایی به عنوان یکی از خصائص فرهنگ سیاسی ایرانی باعث شده تا گرایش به افزایش نفوذ که با گذشته و امپراتوری ایران باستان ارتباط دارد به یکی از متغیرهای اصلی در رفتار خارجی ایران بدل گردد. توسعه گرایی و سلطه جویی از جمله محرک های تعیین کننده این رفتار هستند. با این اوصاف، هر چند نظام ایران ردای اسلام به تن کرده اما همان راه امپراتوری
هخامنشیان و ساسانیان را در پیش گرفته است. گویا حکومت ایران با رفتار سلطه جویانه و افزایش نفوذ در مسیر ماجراجویی های نظامی و حمله های سلطه جویانه پادشاهان فارس دوران باستان قرار گرفته است.
گذشته گرایی یکی از شیوه های حکومت برای بسیج و اعزام نیرو به جبهه های درگیری منطقه ای نیز است که از طریق یادآوری رویدادهای فاجعه بار تاریخی به ویژه به شهادت رسیدن امام حسین و ارتباط این رویداد با درگیری های کنونی با رویکرد فرقه گرایانه انجام می شود. حکومت ایران مدعی است فعالیت نظامی برون مرزی در کشورهایی مثل سوریه در راستای دفاع از اهل بیت و مراقد شیعی (مثل مرقد سیده زینب) انجام می گیرد. نیروهای وابسته به ایران با شعارهایی مثل «لبیک یا حسین» و «لبیک یا زینب» و «لن تسبی زینب مرتین»‌ (زینب دوباره به اسارت نخواهد رفت)‌ در جبهه های درگیری شرکت می کنند. گویی که انقلاب سوریه با هدف حسین ستیزی و نه علیه حکومت خودکامه و وحشی آغاز شد. گویی مردم سوریه که برای دست یابی به آزادی و کرامت و برابری و عدالت به پا خاستند جزو ارتش یزید بن معاویه هستند.
تغییر دیدگاه و رویکرد خارجی ایران با توجه به منافع این کشور و به دور از اصول و شعارات علنی را می توان با عملگرایی که یکی از ویژگی های فرهنگ سیاسی ایران است تفسیر کرد. بخش اعظم سیاست های خارجی ایران بر اثر رویکرد عملگرایانه فرصت طلبانه هستند. به عنوان مثال، سران ایران با توجه به مصلحت گرایی و منفعت گرایی به چندین دهه دوره دشمنی و بی اعتمادی با روسیه پایان دادند و بدین ترتیب روابط گرم و تنگاتنگ بین دو کشور بر پایه دیدگاه همسو درباره مسائل گوناگون از جمله سوریه شکل گرفت. از سوی دیگر، حکومت ایران با کنار گذاشتن شعارهای مبارزه با استکبار جهانی و امپریالیسم برای سرنگونی حکومت طالبان در افغانستان در سال ۲۰۰۱ میلادی (۱۳۸۰ خورشیدی) با دولت آمریکا هماهنگی هایی انجام داد. حکومت ایران ضمن بازداشت سران القاعده در این کشور نقشه مواضع اعضای گروه طالبان در افغانستان را در اختیار آمریکایی ها قرار داد. ارتش ایران طرحی برای آموزش ۲۰ هزار نفر از نظامیان افغانستان را به عنوان بخشی از برنامه دولت آمریکا برای بازپروری ارتش افغانستان مطرح کرد. [28] دولت ایران و آمریکا در جریان حمله به عراق و سرنگونی رژیم صدام حسین در سال ۲۰۰۳ میلادی (۱۳۸۱ خورشیدی) با یکدیگر هماهنگی کردند. حکومت ایران به دنبال تمایل به عملگرایی همه عوامل ایدئولوژیکی و مذهبی را کنار گذاشته و اقدام به همکاری با دشمنان فرقه ای اش نمود و به حمایت از القاعده و طالبان در راستای مقابله با حضور آمریکا در منطقه پرداخت. [29]
جنبه باطنی گرایانه سیاست خارجه ایران باعث ایجاد دیدگاه و رویکردهای دو گانه علنی و غیر علنی شده است. این ویژگی بر سیاست خارجه هم تاثیر گذار بوده و جنبه دو گانگی بدان بخشیده است. این موضوع با نگاهی به ماهیت اهداف سیاست خارجی ایران که دارای دو وجه علنی و غیر علنی است آشکار می شود. سیاست خارجی علنی یا ظاهری اکثرا غیر واقعی است. سیاست خارجی غیر علنی همان رویکرد واقعی است. به عنوان مثال، مقامات ایران اعلام می کنند هدف دخالت این کشور در سوریه حمایت محور به اصطلاح مقاومت است. و هدف ایران در یمن کمک به مظلومان است. اما واقعیت ها از اهداف واقعی و غیر علنی ایران یعنی افزایش نفوذ و توسعه گری خبر می دهند. همچنین ایران با این رویکرد به دنبال فشار به کشورهای همسایه منطقه به ویژه کشورهای عربی خلیج و محاصره آنها در گرداب تنش و بحران است. ایران از این کشورها به عنوان اهرم فشار برای چانه زنی با قدرت های بزرگ در راستای تامین منافع راهبردی و نفوذ منطقه ای و پرونده هسته ای بهره برداری می کند. کما اینکه اظهارات مقامات ایران با اقدامات فعلی این کشور متناقض هستند. در حالیکه مقامات ایران اعلام می کنند این کشور تهدیدی برای کشورهای دیگر نبوده و از رویکرد میانه روی و اعتدال و ارتباط با جهان حمایت می کند [30] اقدامات فعلی حکومت و شبه نظامیان هوادار و یا مورد حمایت ایران خلاف این مقوله را ثابت می کنند.
تامل گرایی در ماهیت برنامه های راهبردی ایران در ارتباط با حمایت از عوامل و گروه های هوادار برون مرزی نمود پیدا کرده است. حکومت ایران با تدوین استراتژی های دراز مدت بر مبنای سرمایه گذاری سیاسی دراز مدت در حمایت از شرکا و هوادارانش در برخی کشورهای منطقه نقش آفرینی می کند. حکومت ایران معمولا به حمایت از گروه ها و جریان هایی می پردازد که با برخورداری از ظرفیت های بهتر، بخت بیشتری برای پیروزی در آینده دارند. ایران به حمایت سیاسی و مالی و نظامی این گروه ها می پردازد و توانمندی این گروه ها برای ایجاد پایگاه دراز مدت را تقویت می کند. دست آخر، این رویکرد منجر به توانمند کردن این گروه ها برای رسیدن به پست های سیاسی تاثیر گذار در کشورهایشان می شود. ایران در این راستا در بیش از سه دهه گذشته در جهت حمایت از گروه های فرقه گرای متعددی در عراق و لبنان و یمن نقش آفرینی کرده است. تامل گرایی همچنین موجب شده تا استراتژی ایران بر پایه طولانی کردن تنش ها در خارج از کشور پایه ریزی شود. این تنش ها تا زمانی که شرایط و موازنات به نفع ایران تغییر نکند ادامه می یابد. ایران در پرونده هسته ای خود هم همین رویکرد را در پیش گرفت. کشمکش هسته ای بین ایران و کشورهای جهان چندین سال طول کشید. این مساله در پرونده سوریه و یمن هم به وضوح آشکار است. ایران با پافشاری برای حمایت از متحدانش در سوریه و یمن به دنبال تغییر شرایط بین المللی و منطقه ای و موازنات داخلی به سود گروه های متحد است.

پایان: فرهنگ سیاسی ایران میان ایستایی و پویایی
رژیم حاکم در ایران با تلاش های گسترده به دنبال تحمیل و نشر ارزش و رویکرد و تصورات خود در جامعه ایران از طریق تبلیغات سیاسی گسترده و القای ایدئولوژی است. اما این تلاش ها با چالش های عمده ای مواجه هستند. گرایش های حاکم بر بخش های گسترده جامعه و رژیم فاصله فراوانی با یکدیگر دارند. رویکردها و ارزش های این گروه ها به ویژه جوانان و ملیت های غیر فارس لزوما با تصورات و توهمات نخبگان سیاسی حاکم همسویی ندارد. گروه های یاد شده -بر خلاف نخبگان حاکم و سران کشور- ذهن بازتر داشته و کمتر مذهبی هستند. آنان با دیدگاه دو گانه و دگمی به جهان نمی نگرند و بر این باورند که حال و آینده را نمی توان بر مبنای فرهنگ سیاسی تیره گرا و گذشته گرا و کشمکش گرا و مبالغه در آنها و پیوند دادن گذشته به حال و آینده ساخت. این گروه ها با فاصله گرفتن از شک گرایی با بیم و هراس به دیگری نمی نگرند و توطئه خارجی و دشمنان را مقصر اصلی مشکلات داخلی ایران نمی دانند. آنها مسئولیت اغلب مشکلات را به گردن حکومت ایران می نهند. سیاست های فرصت طلبانه و تلاش حکومت برای افزایش نفوذ خارجی در نظر این گروه ها بی فایده و مایه خشم و نارضایتی شان است، چه این سیاست ها نتیجه ای به جز افزایش مشکلات مردم به دلیل هزینه سنگین رویکرد خارجی حکومت و تنش زایی و ایجاد دو دستگی و افزایش کشمکش های منطقه ای حاصل دیگری نداشته است. (این نارضایتی در شعارهای مردم در اعتراضات سراسری دسامبر ۲۰۱۷ میلادی (دی ۱۳۹۶ خورشیدی)‌ آشکار بود. رویکردهای اجتماعی متضاد با رویکرد نخبگان حاکم اهرم فشاری در راستای تغییر برخی ارزش های فرهنگ سیاسی ایران به شمار می رود و این فرهنگ را به سمت کاهش تندرو و شک گرایی و گذشته گرایی و پیکار گرایی و ایجاد فرهنگ میانه روتر و مثبت تر و واقع بینانه تر سوق می دهد. اما، کارکرد فرهنگی به آسانی و به سرعت و به طور کامل قابل تغییر نیست. تغییر فرهنگ سیاسی کار آسانی نیست و در دوره زمانی طولانی انجام می گیرد و فرهنگ سیاسی ایران تا بروز چنین تحولی به عنوان عامل تنش زایی و بحران زایی داخلی و خارجی نقش آفرینی می کند.

[1]
Glen Gendzel, «Political Culture: Genealogy of a Concept» Journal of Interdisciplinary History Vol. 28, No. 2, Autumn 1997, p. 231.
[2]
Encyclopedia Britannica, «Political Culture”, https://www.britannica.com/topic/political-science#ref848586
[3]
Glen Gendzel, op. cit., p. 230.
[4]
برای کسب اطلاعات بیشتر درباره سیستم حکومتی در دوره ایران باستان رجوع شود به:Ali Farazmand, «Persian Legacies of Bureaucracy and Public Administration", Public Administration and Public policy, Vol. 1, 2009, pp. 98-109.
[5]
Mehrdad Mashayekhi, «Culture of Mistrust: A Sociological Analysis of Iranian Political Culture", in Ibrahim M. Abu-Rabi’ (ed.), The Blackwell Companion to Contemporary Islamic Thought, (Malden, USA; Oxford, UK: Blackwell Publishing, 2006), p. 551.
[6]
Alam Saleh, Ethnic Identity and the State in Iran, (New York: Palgrave Macmillan, 2013), pp. 52-53.
[7]
برای کسب اطلاعات بیشتر درباره انقلاب رجوع شود به:‌ آمال السبکی: تاریخ سیاسی ایران بین دو انقلاب (تاريخ إيران السياسي بين ثورتين (1906-1979). (کویت: عالم المعرفه. ۱۹۹۹). ص۲۸-۳۶.
[8]
Alam Saleh, op. cit., p. 51.
[9]
علم صالح و جیمز وارل. بین دارا و خمینی: کشف مساله هویت ملی در ایران (تاريخ إيران السياسي بين ثورتين (1906-1979)). ترجمه به عربی: محمد العربی. وحده الدراسات المستقبلیه در کتابخانه اسکندریه. ۲۷ اکتبر ۲۰۱۶. http://cutt.us/SkzcW
[10]
برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به: آمال السبکی. همان. ص۱۶۵-۱۷۲.
[11]
برای اطلاعات بیشتر درباره جزئیات این کشمکش رجوع شود به: فهمی هویدی. ایران از درون (إيران من الداخل). قاهره. مرکز ترجمه و نشر الاهرام. چاپ چهارم. ۱۹۹۱. ص۱۸۳-۱۹۶.
[12]
Mehrdad Mashayekhi, op. cit., pp. 547-548.
[13]
خبرگزاری دانشجویان ایران «ایسنا»، یونسی: نتانیاهو در اظهاراتش به عظمت نفوذ ایران اعتراف کرده است، ۱۷ اسفند ۱۳۹۳ (8 مارس 2015)، http://cutt.us/gHN8q
[14]
Mehrdad Mashayekhi, op. cit., pp. 548-551.
[15]
جنبش مذهبی که در قرن سوم میلادی در سرزمین فارس شکل گرفت.
[16]
Mehrdad Mashayekhi, p. 551.
[17]
برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع شود به: فهمی هویدی. همان. ص۲۲-۳۲.
[18]
Mehrdad Mashayekhi, op. cit., p. 554.
[19]
Ibid., p. 555.
[20]
برای کسب اطلاعات بیشتر درباره تقیه و جایگاه آن در مذهب شیعه رجوع شود به: موقع عقائد الشيعة الإمامية، التقية عند الشيعة الإمامية،http://www.aqaedalshia.com/aqaed/taqiyya/
[21]
Mehrdad Mashayekhi, op. cit., p. 553.
[22]
برای کسب اطلاعات بیشتر درباره عقیده مهدویت و انتظار رجوع شود به: محمد السید الصیاد: فقه الانتظار (فقه انتظار). چاپ یکم/ موسسه بین المللی مطالعات ایران. ۲۰۱۸. ص۱۲۹ و بعدی. و د. محمد السلمی. الصیاد: الفقيه والدين والسلطة. چاپ یکم. مرکز پژوهش های ایرانی خلیج عربی. ۲۰۱۷. ص۵۲-۶۲.
[23]
رجوع شود به فهمی هویدی: ایران از درون (إيران من الداخل). ص۸۱ و بعدی.
[24]
برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع شود به: موسوعه الجزیره. جنبش سبز... «انقلاب» مردمی ناقص (الحركة الخضراء الإيرانية.. «ثورة» شعبية لم تكتمل) http://cutt.us/EIpN3
[25]
سایت العربیه نت: اولین واکنش خامنه ای: معترضان مزدور کشورهای خارجی هستند. ۲ ژانویه ۲۰۱۸.http://ara.tv/jzp5j
[26]
برای کسب اطلاعات بیشتر درباره نقش خویشاوند سالاری و وابستگی های فردی و حامی گرایی در ایران و تاثیر آن بر تاثیر گذاری نظام سیاسی رجوع شود به: محمود حمدی ابو القاسم و احمد فاروق. خانواده و دین و سیاست در ایران: مرز نقش آفرینی وتاثیر آن بر تاثیر گذاری نظام سیاسی (العائلة والدين والسياسة في إيران: حدود الدور وأثره على فاعلية النظام السياسي). مجله پژوهش های ایرانی. شماره ششم. مارس ۲۰۱۸. ص۷-۳۴.
[27]
Selim Celal, Nepotism in Iran’s political system, Anadolu Agency, 24-7-2017, http://cutt.us/CFtBE
[28]
Michael Cugelman, «The Iran Factor in Afghanistan”, Foreign Policy, July 10, 2014, http://foreignpolicy.com/2014/07/10/the-iran-factor-in-afghanistan/
[29]
Callum Paton, «Iran's Secret Funding For al-Qaeda In Exchange For Attacks on U.S. Targets Exposed in Bin Laden Files”, News Week, November 2, 2017, http://cutt.us/6JOCI
[30]
سایت لبنان الجدید: روحانی:‌ ایران تهدید کننده هیچ کشوری نیست و رویکرد میانه روی را حمایت می کند.۷/۴/۲۰۱۶، http://cutt.us/gZAo6
د. محمد حسن القاضی
د. محمد حسن القاضی
پژوهشگر متخصص مسائل ایران و منطقه