شرط بندی آمریکا روی بحران های داخلی ایران

توسطمحمود حمدی ابوالقاسم

همزمان با آغاز موج دوم تحریم ها در چهارم نوامبر (۱۳ آبان) مرحله جدیدی از رویارویی میان ایران و آمریکا آغاز شد که انتظار می رود فشارهای بی سابقه ای بر ایران وارد کند و در نتیجه، استراتژی ایالات متحد آمریکا که توسط دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا پایه ریزی گردید با آزمونی واقعی رو به رو خواهد شد. چالش واقعی ترامپ و دولت اش، همانا میزان توان آمریکا جهت فشار بر ایران است، تا حدی که بتواند رهبران آن را وادار به تجدید موضع کند تا سر میز مذاکره بنشینند. این هدف مطلوب و اعلام شده آمریکا در پرتو تاکید همیشگی اش بر عدم وجود نیت برای تغییر رژیم ایران است. اما اولویت اصلاح رفتار رژیم ایران در چهارچوب یک موافقت نامه جدید، مساله تغییر رژیم را به طور مطلق نفی نمی کند[1]. این را “برایان هوک” نماینده ویژه آمریکا در امور ایران اعلام کرده و گفته است، ایالات متحده آمریکا می کوشد تا درباره معاهده جدیدی با ایران گفتگو کند که برنامه های موشک های بالستیک و هسته ای را در بر خواهد گرفت[2].
بر این اساس هدف راهبردی آشکاری که سیاست های دولت ترامپ به آن اشاره می کند، انجام معامله ای جدید و فراگیر به قصد اصلاح رفتار رژیم ایران است ونه تغییر آن. این تغییرات، افزون بر اصلاح برجام، محدود کردن برنامه های موشکی و عرصه و تاثیر نقش منطقه ای ایران را نیز در بر می گیرد. ابزار تحقق این استراتژی یک عنوان عمده دارد و آن، بازگشت به رویارویی و افزایش فشاراست که شامل، لغو برجام و امضای موافقت نامه جدید، انزوای بین المللی ایران، رویارویی با طرح های خارجی و تهدیدات اش علیه برخی از همپیمانان آمریکا، اعمال تحریم های سخت و بی سابقه اقتصادی، و تاثیر بر اوضاع داخلی جهت انجام فشارهای بیشتر بر رژیم است. عرصه های این رویارویی سه زمینه اساسی را در بر می گیرد که عرصه تحرک تصمیم گیران آمریکا جهت فشار و تاثیر بر تصمیم گیران ایران است: عرصه بین المللی، عرصه منطقه ای و عرصه داخلی ایران.
بی گمان دولت آمریکا جهت تحرک در میان عرصه های رویارویی، اولویت هایی دارد که توسط شماری از داده ها و ملاحظات مشخص می شود، به ویژه آن که این عرصه ها پس از امضای برجام در سال ۲۰۱۵ میلادی (۱۳۹۴ خورشیدی) شاهد تحولات مهمی بود. این مقاله در این زمینه می کوشد تا تمرکز آمریکا بر درون ایران را – به عنوان عرصه ای مناسبتر از دیگر عرصه ها برای اجرای استراتژی اش در مورد ایران- تحلیل کند. این کار در پرتو چالش های منطقه ای و بین المللی صورت می گیرد که برجام برجای نهاده است و نیز فرصت هایی که شرایط داخلی ایران فراهم می کند که ظاهرا تصمیم سازان آمریکایی آن را مدخل مناسبی برای اجرای استراتژی اصلاح رفتار ایران دیده اند.

نخست: ثقل معامله فراگیر
دولت ترامپ جهت رسیدن به یک موافقت نامه جدید و فراگیر با ایران با دشواری هایی رو به رو است. زیرا ایران پس از امضای برجام در سال ۲۰۱۵ میلادی (۱۳۹۴ خورشیدی) از انزوا بیرون آمد و به عنوان یک شریک در توافقی چند جانبه مشروعیت بین المللی پیدا کرد. و همین توافق به بحران هسته ای اش با جامعه بین الملل پایان بخشید. این تحول به واسطه یک قطعنامه بین المللی چند ماده ای انجام گرفت که مهمترین ماده اش، لغو تحریم ها و پایان بخشیدن به انزوای بین المللی تحمیل شده بر این کشور بود. دولت روحانی کوشید تا از برجام به عنوان پوششی گسترده جهت مشروعیت بخشیدن به رفتار ایران و آرمان ها و نفوذ خویش که از جنبه های فنی برجام فراتر می رود، بهره گیرد و در این راه از همزمانی امضای برجام با گسترش عرصه نقش منطقه ای اش بهره گرفت.
نیز ایران، استراتژی مصون سازی برجام و تحکیم دستاوردهای برنامه های ایران را در خارج در پیش گرفت تا در معرض شکست قرار نگیرند و رژیم به عرصه انزوا و رویارویی کشیده نشود. ایران این کار را بر مبنای دو روند موازی انجام داد:

روند نخست: تحکیم روابط جهت نشان دادن ایران به عنوان یک شریک طبیعی بین المللی به ویژه برای کشورهای موثر نظام بین الملل و به خصوص اعضای تروئیکای اروپایی، همراه با روسیه، چین و اتحادیه اروپا، و نیز تحکیم روابط با قدرت های نوظهور و شرکت های بزرگ چند ملیتی در عرصه صنایع نفت و صنایع سنگین. در همان حال ایران در زمینه گشایش عرصه روابط سیاسی و اقتصادی بهتر با آمریکا با احتیاط رفتار می کند زیرا معتقد است، یکی از مهم ترین نقاط قوت نظامش همانا استقلال در تصمیم گیری به دور از فشارهای آمریکاست.
بر این اساس دولت ایران بسیار می کوشد تا صادرات نفت به اروپا را افزایش و دیگر روابط اقتصادی را گسترش دهد؛ مانند سرمایه گذاری و انتقال فناوری جهت نفوذ سیاسی فزونتر در رویارویی با کوشش های آمریکا برای تحمیل تحریم های جدید. نیز ایران دروازه هایش را در برابر سرمایه گذاری های خارجی گشود و چندین قرداد و یادداشت تفاهم با دولت ها و شرکت های بزرگ امضا کرد و میانگین تجارت با کشورهای اروپایی و شماری از کشورهای آسیایی و روسیه را افزایش داد[3].
روند دوم: افزایش فعالیت های منطقه ای جهت دستیابی به برگ های بیشتر و نفوذ در یکی از مناطق پراهمیت جهان به منظور دستیابی به برگ های منطقه ای که بتواند با آنها برای تحقق مصالح و حمایت از دستاوردهایش چانه زنی کند. افزون بر آن، نفوذ ایران جهت تاثیر در خارج از مرزها، مشکل ایران با جهان را به خارج از مرزهایش منتقل می کند و طی آن، ضعف توان نظامی اش را جهت تامین حمایت درون کشور یا رویارویی مستقیم با خارج حل می کند. ایران در این زمینه و در هر گونه رویارویی، بر جنگ های نامتقارن اتکا می کند که توسط شبه نظامیان هوادار ایران در خارج از مرزهایش انجام می گیرد. بی گمان گسترش نفوذ ایران در منطقه، این کشور را به عاملی مهم در کشمکش ها و کشاکش های منطقه ای بدل کرده و پیامدهای گسترش رویارویی با ایران به ترس هایی دامن زده است؛ چه از نظر تهدید صلح و امنیت منطقه ای و بین المللی و چه از نظر مختل کردن توازن های موجود که مصالح آینده آمریکا را تهدید می کند.
در سایه این تحولات و همگام با تمایل آمریکا جهت دستیابی به موافقت نامه جدیدی با ایران، ظاهرا این کشور، تنها کشوری نیست که زیر فشار ترامپ واقع شده است بلکه او باید فشارهای مشابهی را بر شماری از نیروها و طرف های بین المللی وارد کند که طی سه سال گذشته روابط خود را با ایران بهبود بخشیده اند. آمریکا عملا این کار را انجام داده اما برای انجام آن با دشواری هایی رو به رو بوده است. دولت آمریکا، تماس ها و کوشش هایش را افزایش داده است تا با اعمال فشارهای بی سابقه علیه ایران، جامعه بین الملل و طرف های رسمی و غیر رسمی آن را نسبت به بیهوده بودن برجام و اهمیت دستیابی به موافقت نامه جدید قانع کند. اما به نظر می رسد که دستیابی به اجماع بین المللی در این زمینه دشوار است زیرا که برجام از پشتوانه قطعنامه بین المللی شورای امنیت برخوردار است و کشورهای جهان برای دفاع از برجام و ادامه کار با آن، استدلال ها و مصالحی دارند[4].
هم اکنون، سخن از جنبه های فنی برجام فراتر رفته و به روح برجام رسیده و دامنه خواسته های امریکا افزایش یافته است. ترامپ معتقد است که توافق نباید محدود به حل مساله هسته ای باشد که طبق ارزیابی های سازمان بین المللی انرژی هسته ای – مبنی بر پایبندی ایران به تعهداتش از هنگام امضای برجام تا کنون – اساسا انجام شده است[5]، بلکه حتما و طبق نظر آمریکا و برخی از هم پیمانان منطقه ای اش و طبق مصالح آنان، گفتگوها باید برنامه های موشک های بالستیک و نقش منطقه ای ایران را هم در بر گیرد. نیز باید تضمین شود ایران در آینده به آستانه اتمی نخواهد رسید. و این امر با تغییر بند معروف به “غروب” در برجام محقق خواهد شد[6].
بی گمان اصلاح رفتار ایران به واسطه یک موافقت نامه فراگیر، اصلاح جنبه های فنی برجام را در برمی گیرد. افزون بر آن، اجبار ایران به اصلاح سیاست های نظامی و راهبردی خارجی اش، چالشی واقعی برای آمریکا پدید آورد. زیرا برخی از جنبه های موافقت نامه فراگیر، مورد اختلاف گسترده میان آمریکا و کشورهایی بود که در ۲۰۱۵ میلادی (۱۳۹۴ خورشیدی) برجام را امضا کردند؛ به ویژه تروئیکای اروپایی که استراتژی برخورد جداگانه با مسایل مورد اختلاف را دنبال می کرد. در مقابل، موافقت نامه فراگیر برای تصمیم گیران ایرانی، زیانی کلان و استراتژیک و خودکشی سیاسی به شمار می رود که به مشروعیت رژیم پایان می بخشد و نفوذ ایران را کاهش می دهد و برگ ها و دستاوردهای عدیده ای را که روی آنها شرط بندی کرده بود، از دستش می گیرد.

دوم: دشواره های منزوی کردن جهانی ایران و رویارویی با نفوذ منطقه ای اش
در برابر دولت ترامپ، دشواری هایی وجود دارد که تحرک او را برای منزوی کردن ایران و محاصره سیاست های خارجی اش محدود می کند. در داخل، اختلافاتی میان آمریکائی ها درباره سیاست آمریکا در برابر ایران وجود دارد و سه بار دیدار جان کری وزیر خارجه پیشین آمریکا با محمد جواد ظریف در سال ۲۰۱۸ میلادی (۹۷-۱۳۹۶ خورشیدی) بازتابی از این اختلافات است؛ به ویژه این که، کوشش های کری در جهت خلاف کوشش های دولت کنونی آمریکاست. میزان اختلافات به جایی رسید که آمریکائی ها به رژیم ایران توصیه کردند تا به انتظار شکست ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آینده، وقت بخرد. و این با موضعگیری آنها نسبت به ایران طی مرحله پیش از امضای برجام تفاوت دارد[7].
در عرصه خارجی، اروپائی ها ملاحظات فراوانی نسبت به خروج آمریکا از برجام دارند، بلکه حتی برخی از کشورها، کاربرد سازوکارهایی را بررسی می کنند که می تواند تاثیر خروج آمریکا را کاهش دهد و ابزارهایی را جهت رویارویی با تحریم های مورد انتظار – که برخی شرکای اروپایی ایران را در بر می گیرد – به کار گیرند. نظیر بررسی کاربرد کانال های جدید پرداخت به دور از نظام پرداخت بانکی آمریکا. بریتانیا، چین، فرانسه، آلمان و روسیه پس از جلسه ای در ۲۵ سپتامبر (۳ مهر ۱۳۹۷ خورشیدی) و در حاشیه جلسه های مجمع عمومی سازمان ملل اعلام کردند که به رغم تحریم های آمریکا متعهد هستند به صادرات ایران و ادامه تجارت با این کشور کمک کنند. اتحادیه اروپا عملا گام هایی برای ایجاد یک نهاد قانونی برای تسهیل داد و ستدهای مالی قانونی با ایران برداشت. این امر به شرکت های اروپایی اجازه می دهد تا به تجارت با ایران – طبق قوانین اتحادیه اروپا – ادامه دهند[8]. رویکرد اروپا، چالشی برای موضع آمریکا به شمار می رود، گرچه هر دو در مورد وضع عمومی ایران اتفاق نظر دارند اما آنان از دیدگاه متفاوتی به برجام می نگرند که با دیدگاه آمریکا تفاوت دارد و در برابر استراتژی ترامپ مبنی بر خفه کردن رژیم ایران و واداشتن آن برای پذیرش موافقت نامه جدید یک چالش به شمار می رود[9].
در همین زمینه، شماری از شرکت های بین المللی هستند که در ایران منافع اقتصادی دارند از جمله شرکت های روسیه، چینی، هندی و ژاپنی که پس از برجام تحکیم شد[10]. این کشورها در برابر موضع آمریکا مقاومت می کنند و می کوشند تا برای حفظ مصالح خویش، روندهایی را جهت استمرار همکاری با ایران پدید آورند. این کار چه از راه سیاست های مقاومت در برابر فشارهای آمریکا یا کوشش برای دستیابی به معافیت از تحریم ها صورت می گیرد که در این زمینه می توان به ژاپن اشاره نمود[11].
افزون بر آن، ترامپ در سایه تنش روابط با شماری از طرف های بین المللی نظیر اتحادیه اروپا، چین و روسیه، رهبری کمپینی بین المللی را جهت انزوای ایران به دوش گرفته است [12]، از این رو برای اعمال فشارهای اقتصادی حداکثری بر ایران، پشتیبانی بین المللی مهمی را از دست داده است. ضمنا آمریکا جهت حفظ موازنه های بین المللی، قصد رویارویی مستقیم با ایران را ندارد، به ویژه آن که ایران فرض را بر این گذاشته است که هر نبرد نظامی با این کشور در خارج از مرزهایش صورت گیرد و رویارویی غالبا با شبه نظامیان و ابزارهای غیر ایرانی و نیز از خلال متحدان موثر بین المللی – به عنوان مثال با روسیه در سوریه – باشد.
در عرصه منطقه ای، ابتکار عمل، همچون گذشته، دیگر در دست آمریکا به عنوان تنها کنشگر بین المللی نیست و کنش و واکنش ها از نقش نیروهای عمده منطقه ای تهی نیست. این نیروها، منافع بسا متضاد، متداخل و رقابت انگیز دارند، به گونه ای که نمی توان سناریوی بی درد سری را – بدون چالش و رویارویی های پیچیده – جهت رویارویی با نقش ایران ترسیم کرد. روس ها در عرصه سوریه هم پیمان استراتژیک ایران اند و دو حکومت عراق و سوریه دو هم پیمان عمده ایران هستند و نمی توانند از نظر سیاسی و مذهبی از ایران ببُرند. ترکیه در شماری از پرونده ها در برخی از مناطق نفوذ موثر، با ایران مصالح مشترک دارد. هم چنین جایگاه حزب الله در لبنان استوار شده است، بلکه نقش منطقه ای اش به عنوان نیروی نظامی منعطف برای تحرک در خارج از مرزهای لبنان – چه به شکل منفرد و چه هماهنگ با ارتش لبنان – تحکیم شده است. شاید عرصه یمن، که پادشاهی عربستان سعودی به واسطه توفان قاطعیت در آن دخالت کرده، تنها جایی است که می توان گفت، ایران در تنگنای سختی قرار گرفته است.
ایران هم اکنون در بسیاری از پرونده های عراق، سوریه، یمن و لبنان، برگ های مهمی در دست دارد و نمی توان نقش این کشور را به عنوان یک کنشگر منطقه ای موثر نادیده گرفت و نمی توان – دست کم تا میان مدت – به آسانی این نقش را محدود کرد مگر با فشارهای همزمان خارجی و داخلی. بسیاری بر این باورند که خروج برخی از نیروهای نظامی ایران از این کشورها، از نفوذ وکلا و بازوها و هم پیمانانش نمی کاهد زیرا اینها به بخشی از بحران برآمده از خطوط گسل سیاسی، مذهبی و فرقه ای بدل شده اند که در منطقه و درون کشورهای منطقه گسترده شده است[13]. نیز مرزهای گسترده ایران و روابط منطقه ای اش این امکان را به ایران می دهد تا تحریم های نفتی را دور بزند و در همان حال و در صورت اعمال فشارهای بیشتر و به صفر رسیدن صادرات نفتی اش، کشتیرانی بین المللی را در باب المندب و تنگه هرمز مورد تهدید قرار دهد. هم چنین مصالح آمریکا در منطقه را نیز در معرض تهدید قرار دهد. این امر منطقه را به یک رویارویی گسترده می کشاند که الزاما بر تجارت و صادرات نفت و بهای آن در جهان تاثیر خواهد گذاشت که طبیعتا کشورهای صادر کننده یا وارد کننده انرژی نمی توانند پیامدهای این کار را تحمل کنند.
ایران، ماهیت بحران و نقاط ضعف و قوت خود را می شناسد و با استفاده از شرایط خاص بحران، مانور می دهد. از این رو همچنان پایبند برجام است تا زمانی که هر یک از دیگر طرف ها به آن پایبند باشند [14] و از تهدید به خروج از آن، تنها به عنوان برگ فشار و مانور استفاده می کند. نیز ایران بر فعالیت های دیپلماتیکش جهت کسب تایید برای رویارویی با آمریکا و تضمین ادامه روابط تجارت خارجی اش افزوده است. هم چنین، حضور خود را در عرصه های منطقه ای و پرتنش تحکیم می بخشد. این امر، اخیرا در حمله های موشکی علیه تشکیلات داعش در سوریه و حمله موشکی به گروه های مسلح کرد در کردستان عراق نمایان شد[15]، زیرا ایران، این دو عرصه بین المللی و منطقه ای را دستاورد عمده و بزرگترین عامل تاثیر کننده در رویارویی با آمریکا و فشارهایش می داند.
اما در واقع و به رغم چالش های انزوای ایران و رویارویی با نفوذش در عرصه بین المللی، آمریکا همچنان برگ های فشار بین المللی را در دست دارد که به واسطه آنها می تواند چالش های واقعی و موثری بر ایران تحمیل کند. گرچه برخی از کشورها، موضعی مغایر با موضع آمریکا – به ویژه در مورد پایبندی به تحریم ها – نشان می دهند اما بسیاری از شرکت ها بر خلاف نظر دولت هایشان، بازار ایران را ترک کرده اند واین ناشی از ترس آنها از تحریم ها و از دست دادن بازار مهمی چون بازار آمریکاست. نیز برخی از کشورها مذاکراتی را با آمریکا آغاز کرده اند تا پس از تحمیل تحریم ها در چهارم نوامبر ۲۰۱۸ میلادی (۱۳ آبان ۱۳۹۷ خورشیدی)[16] از آنها معاف شوند وبرخی دیگر خود را مجبور به پایبندی به موضع آمریکا می بینند زیرا در نهایت مصالح شان در آمریکا با مصالح محدودشان در ایران قابل مقایسه نیست.
آمریکا در سطح منطقه دارای ابزارهای دخالت و ظرفیت هایی است که به وسیله آنها می تواند نفوذ منطقه ای ایران را کاهش دهد و در مناطق حضور نیروها و شبه نظامیان اش زیان هایی به این کشور وارد کند اما به نظر می رسد که این گزینه در این مرحله جزو اولویات آمریکا نیست. از این رو دلایل تمرکز آمریکا بر عرصه داخلی ایران به عنوان مدخل وابزاری جهت تاثیر بر رفتار رژیم ایران پرسش هایی را بر می انگیزد.

سوم: درون ایران همچون عرصه رویارویی بسیار موثر
تمرکز آمریکا بر درون ایران به شماری از داده ها باز می گردد که شاید مهمترین آنها تمایل آمریکا برای اصلاح رفتار رژیم ایران است و نه تغییر آن. و ظاهرا تحریم های آمریکایی از قبل برای چنین هدفی تدارک شده است.
عرصه داخلی ایران جهت اعمال فشارهای بیشتر بر رژیم ایران بیش از دیگر عرصه ها آمادگی دارد و با فلسفه “موازنه وحشت” که آمریکا با آن مصالح خود را در منطقه اداره می کند هماهنگی دارد. سناریوی شکست سنگین رژیم ایران یا سرنگونی آن نه مورد قبول آمریکاست و نه حتی مورد قبول برخی از کشورهای منطقه، و ما این را در بیانیه ای می بینیم که هنگام تشکیل گروه کار ایران در ۱۶ اوت ۲۰۱۸ میلادی (۲۵ مرداد ۱۳۹۷ خورشیدی) صادر شد. ماموریتی که به این گروه داده شد همانا اجرای استراتژی «فشار حداکثری» برای تغییر رفتار ایران و هماهنگ کردن فعالیت های وزارت خارجه آمریکا در مورد ایران، و هماهنگی میان آمریکا و هم پیمانانش در مورد تحریم ایران و پیگیری امور کشورهایی است که پس از ۱۳ آبان روابط تجاری خود را با ایران ادامه می دهند واین همان تاریخی است که در آن، دور دوم تحریم های آمریکا به منصه ظهور رسید؛ از جمله تحریم کشورهایی که با ایران داد و ستد بازرگانی می کنند[17]. افزون بر اینها اظهارات خود رییس جمهور آمریکا یا مسوولان دولت اوست که می گویند، هدف، اصلاح رفتار رژیم است نه تغییر آن. به اینها اضافه شود دعوت ترامپ جهت دیدار با روحانی؛ و این سیاستی است که از چهارچوب تعامل دولت ترامپ با کره شمالی بیرون نیست.
دلیل دوم، شرط بندی بر بحران داخلی چند لایه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که رژیم ایران را احاطه کرده است؛ شاید چون اینها نقاط ضعفی هستند که همراه با فشار بر رژیم ممکن است به نتایج مثبتی برسد. به ویژه آن که این عرصه پس از امضای برجام – بر خلاف انتظار – با پیامدهای بسیار منفی رو به رو شد. این امر علل داخلی دارد که مربوط به ناکامی تصمیم سازان ایرانی در اجرای سیاست های اقتصادی رژیم است؛ به گونه ای که برنامه های اصلاح طلبانه روحانی با شکست رو به رو شد و نتوانست محیط درونی ایران را برای جذب دستاوردهای برجام آماده کند زیرا که سپاه پاسداران در برابر چرخ اقتصاد و برنامه های اصلاح طلبانه و ارتباط با جهان روحانی همچون چوب لای این چرخ عمل می کند. سپاه این کار را با تسلط بر مقدرات اقتصاد و ثروت کشور انجام داد؛ بلکه این ثروت ها را جهت طرح های توسعه طلبانه خارجی تضییع کرد. و دعوت روحانی را برای ترک این نقش – که بر دوش سیاست و اقتصاد ایران سنگینی می کند – بی پاسخ گذاشت. افزون بر آن، طرح های خارجی، منابع عظیم، فرصت های رشد اقتصادی ناشی از برجام و رسیدگی به اوضاع معیشتی بسیار دشوار را بر باد داد. این اوضاع خود را در گسترش بیکاری، کاهش سطح معیشت مردم و افزایش میانگین فقر نشان می دهد. خشم توده ها و اعتراضات ژرفای بحران را در داخل بازتاب نمود و همراه با آن شعارهایی سر داده شد که مشروعیت رژیم و نمایندگان دینی و سیاسی اش را زیر سوال برد[18].
افزون بر آن چه گفته شد، خروج ترامپ از برجام وآغاز مرحله اول تحریم ها، بر مشکلات اقتصادی – که اساسا ریشه دار بود – افزود، زیرا که پول ملی – قبل از ظهور برخی نشانه های اخیر دال بر اندک بهبودی – در معرض فروپاشی قرار گرفت. و بازار سیاه معاملات دلار شکوفا شد. در اوایل سال میلادی جاری (دی ۱۳۹۶ خورشیدی)، تظاهرات سراسری و در پایان ماه ژوئیه و آغاز ماه اوت ۲۰۱۸ میلادی (تیر ۱۳۹۷ خورشیدی) تظاهرات دیگری در ایران رخ داد. به اینها باید اعتراضات صنفی و اعتصابات مستمر چند ماهه را اضافه کنیم که نشانگر خشم توده هاست.
به دنبال گسترش بحران در داخل، تندروها بر روحانی فشارهای فراوانی وارد ساختند و بعد از اعلام ترامپ مبنی بر خروج از برجام، از او به عنوان سپر بلا استفاده کردند و اصلاح کابینه را بر روحانی تحمیل کردند که شامل وزیران کار، اقتصاد و رییس بانک مرکزی شد. همه اینها بر اثر بحران اقتصادی و افزایش خشم مردم صورت گرفته است. نیز در پارلمان، سوال هایی از روحانی مطرح شد که به معنای پیروزی تندروها در رویارویی با روحانی است که خود ناشی از تاثیر شکست برجام و خشم افکار عمومی و بدتر شدن اوضاع درون ایران است. اینها – البته – راه حل بحران نیست بلکه بازتابی از بحران سیاسی و کشمکش میان جناح هاست که نه تنها درمان بحران نیست بلکه نارضایتی عمومی را تشدید می کند.
از سوی دیگر، بسته تحریم های تحمیل شده توسط ترامپ و تهدیدهایش علیه شرکت ها و کشورهایی که در ایران سرمایه گذاری کرده اند، در کاهش تولید نفت ایران نقش داشته اند که این نیز به نوبه خود بر درآمد دولت تاثیر کرده و از توان آن جهت رویارویی با بحران ارز و انجام تعهداتش کاسته است. این امر باعث بحران ارزی که به شعله ور شدن اعتراضات علیه رژیم انجامید و یکی از لایه های حامی رژیم یعنی تاجران بازار را در برگرفت [19]. نیز قرار است تحریم های نوامبر (آبان)، بخش انرژی ایران را هدف قرار دهد و داد وستد با دلار را – جهت به صفر رساندن صادرات نفت ایران – متوقف کند. این کار اگر انجام گیرد، رژیم را با چالش بودن یا نبودن رو به رو خواهد کرد. واحتمالا رهبران ایران پیش از رسیدن به این تاریخ درباره پیشنهاد مذاکره ترامپ در مورد یک توافق جدید و فراگیر یا مانور در باره آن فکر خواهند کرد.
در سایه چنین داده هایی است که دولت آمریکا فرصت را برای تنگ کردن حلقه بر گردن رژیم مناسب می داند تا بر مشروعیتش تاثیر بگذارد و رژیم را در برابر لغو تحریم ها و بازیابی ثبات داخلی مجبور به عقب نشینی کند. به ویژه آن که بحران داخلی روز به روز بدتر می شود و بی گمان رژیم ایران می کوشد تا وضع بحرانی داخلی خود را سر و سامان دهد و این کار را به واسطه رویارویی با فساد و بازیابی ثبات در بازار ارز انجام خواهد داد. هدف رژیم، مهار خشم لایه هایی است که مشروعیت و حمایتش را از آنها می گیرد، نظیر تاجران بازار که پس از فروپاشی بازار ارز، ناخشنودی و خشم خود را از حاکمیت به نمایش گذاشتند و بعد از خروج آمریکا از برجام و همزمان با اجرای مرحله اول تحریم ها، تظاهرات چند روزه ای به راه انداختند. این خشم و نارضایتی بر اثر تحریم های بانکی، و رکودی که با مرحله تحریم های نوامبر (آبان) همراه می شود، افزایش خواهد یافت[20]. این همان تاکتیکی است که دولت آمریکا با جدیت در پیش گرفته است و می کوشد تا شرایط خارجی و داخلی موفقیت آن را فراهم سازد. این تاکتیک از چهارم نوامبر ۲۰۱۸ میلادی (۱۳ آبان) آغاز شد.

خاتمه
در پرتو مطالب پیش گفته می توان گفت، نبرد واقعی آمریکا و ایران در درون ایران خواهد بود زیرا عرصه ای است سست که از نظر آمریکاییان، آماده تاثیر پذیری است بی آن که از پس لرزه های نیرومند غیر قابل پیش بینی هراسی وجود داشته باشد. نیز فشار در چهارچوب این عرصه با استراتژی اصلاح رفتار همساز است و گرچه رژیم توانست به شکلی موقت این عرصه را آرام کند اما هنوز تظاهرات صنفی وجود دارند که منعکس کننده ژرفای بحران اقتصادی است. در خود رژیم هم حالت اضطراب وجود دارد که آمریکا، آن را برای موفقیت استراتژی خویش سودمند می داند و در صورت استواری دولت ترامپ در اجرای مرحله دوم تحریم ها در چهارم نوامبر ۲۰۱۸ میلادی (آبان ۱۳۹۷ خورشیدی) وضع درونی، فشار نیرومندی بر دولت روحانی و کل رژیم خواهد آورد. به ویژه آن که تحریم ها اساسا، منبع اصلی بودجه دولت یعنی نفت را هدف قرار خواهند داد که ترامپ اعلام کرده بود، میانگین صادراتش را به صفر خواهد رساند. آشکار است که دولت آمریکا در سیاست های مربوط به هدف قرار دادن درون ایران جدی است زیرا فشارهای نیرومندی را علیه کشورها و شرکت ها جهت بیرون کشیدن اموال و توقف طرح های مشترکشان با ایران اعمال می کند. نیز آمریکا می کوشد، افت بازار نفت را به واسطه توافق با هم پیمانان خلیجی خویش جبران کند و این به معنای جدیت این کشور جهت اجرای تحریم ها علیه بخش انرژی ایران است.
اما در مقابل، مسایل، این گونه آسان پیش نمی رود. توقف صادرات نفت ایران – شاید – بازتاب های وخیمی روی بهای نفت در جهان داشته باشد؛ به ویژه اگر پادشاهی عربستان سعودی و کشورهای خلیج، کاهش عرضه نفت را در جهان جبران نکنند. اگر این امر رخ دهد آمریکا مجبور خواهد شد از صادرات بخشی از نفت ایران چشم پوشی کند یا برای برخی از شرکت ها، معافیت هایی در نظر گیرد. هم چنین وارد کنندگان نفت ایران در موضعگیری خویش با چالش هایی رو به رو هستند؛ به ویژه کشورهایی که برای تامین برخی از نیازهای خود بر نفت ایران اتکا دارند[21]. افزون بر آن، ایران مرزهای گسترده ای با برخی از کشورها دارد که به واسطه آنها می تواند بعضی از مواد نفتی خود را به جهان خارج قاچاق کند. نیز، شاید، برخی از کشورها مثل روسیه، چین یا اتحادیه اروپا موفق شوند به دور از نظام مالی آمریکا، نظام پرداخت خاص خود را ایجاد کنند. این امر، رژیم ایران را قدری توانمند می سازد تا در برابر بحران داخلی اش بایستد و تاثیر آن را به حداقل برساند، به گونه ای که بر ثبات رژیم تاثیر نگذارد یا او را مجبور به گفتگو با آمریکا نکند. هم چنین، فشار حداکثری، شکاف میان آمریکا و مهمترین هم پیمانان اروپایی اش را فزون تر می کند و این، عرصه هایی را برای مانور طرف ایرانی ایجاد می کند؛ به ویژه آن که عدم ایجاد اجماع بین المللی نسبت به تعامل با ایران، تحریم ها را به درجه ای نمی رساند که رژیم را مجبور به قبول مذاکرات بکند، به خصوص که مواضع ترامپ، موقعیت تندروها را در حاکمیت ایران تحکیم بخشیده است. اینان نسبت به موضوع گفتگو با آمریکا موضع تندی دارند. علی خامنه ای، رهبر ایران، در ۱۳ اوت ۲۰۱۸ میلادی (۲۲ مرداد ۱۳۹۷ خورشیدی) اظهار داشت « این روزها آمریکا اجرای دوباره گفتگوها را پیش می کشد و این مساله جدیدی نیست. اکنون، اما، معادله تغییر کرده است و ما دوباره مذاکره نخواهیم کرد»[22]. از این رو ممکن است فشارهای آمریکا تاثیری در قانع کردن رژیم ایران درباره سودمندی امضای موافقت نامه جدید با آمریکا نداشته باشد، بلکه ممکن است فروپاشی برجام به عقب نشینی از آن و بازگشت ایران به فعالیت های هسته ای بینجامد. در ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ میلادی (۲۲ شهریور ۱۳۹۷ خورشیدی) محمد جواد ظریف وزیر خارجه ایران تهدید کرد « اگر اروپا نسبت به خروج آمریکا از برجام به صورت منفی عقب نشینی کند احتمال افزایش غنی سازی اورانیوم از سوی ایران وجود دارد»[23]. این یک شرط بندی دو لبه است، زیرا همان قدر که می تواند برگی در دست ایران باشد، می تواند گزینه ای جهت متحد کردن نیروهای بین المللی در پشت سر آمریکا باشند.
سرانجام تحریم های نوامبر ۲۰۱۸ میلادی (آبان ۱۳۹۷ خورشیدی) احتمالا حلقه را بر گردن رژیم ایران در داخل تنگ تر خواهد کرد، زیرا عرصه داخلی اش را بی ثبات و بحران اقتصادی اش را فزون تر خواهد کرد. واگر در سایه گرایش های تندروانه مسوولان ایرانی، رژیم ایران در برابر فشارها سر فرود نیاورد و به میز مذاکرات باز نگردد، ترامپ در برابر یک چالش واقعی قرار خواهد گرفت؛ هم در زمینه قول و قرارهایش و محبوبیتش و نبردهای انتخاباتی آینده اش و هم در مورد جایگاه آمریکای تحت رهبری اش. در این اوضاع دو سیناریو پیش رو خواهد بود:
نخست: تغییر تاکتیک های آمریکا در جهت تشدید یا رویارویی که احتمالا از خارج از مرزهای ایران آغاز خواهد بود و با هر واکنش حساب نشده به درون خود ایران، گسترش خواهد یافت، زیرا هم پیمانان منطقه ای آمریکا بر اهمیت مهار ایران و کاهش نفوذ و نقش منطقه ای اش اصرار فراوان دارند. خود ترامپ هم برای دستیابی به نتایج سریع – مشابه مدل حل و فصل با کره شمالی – جهت اجرای وعده هایش و اثبات شایستگی اش تمایل دارد. به ویژه که دستیابی به نتیجه ای مثبت با ایران در سایه شکست شرط بندی در مورد تاثیر بر عرصه داخلی، شاید باعث شود تا آمریکا، فشارهای بیشتری بر عرصه های مختلف وارد کند. در این زمینه، عرصه هایی وجود دارند که بیش از بقیه می تواند مورد نظر باشد که مهمترین آنها: عرصه های درگیری های منطقه ای، به خصوص در سوریه، عراق و یمن. شاید خشم مردم موثرتر از شکستی نباشد که در هر یک از عرصه های نفوذ و حضور منطقه ای ایران به این کشور وارد می شود، به ویژه آن که دخالت ایران در این کشورها خشم گسترده ای را در میان مردم پدید آورده است.
دوم: افزایش فشارها و تحریم ها براساس سیاست بلند مدت؛ تا هنگامی که رژیم ایران تسلیم شود و به خواسته های آمریکا گردن نهد.
در کوتاه مدت، سناریوی اخیر محمتل تر است. دولت آمریکا به مرور زمان می تواند نیروهای بین المللی را که با دیدگاهش نسبت به ایران مخالف اند به خود جذب کند. نیز رژیم ایران این توان را دارد که در آغاز، تاثیر تحریم ها را تحمل کند اما این توان را ندارد تا زیر فشارهای بی سابقه برای مدت طولانی به بقای خود ادامه دهد. ضمنا این سیاست، مانع هر گونه واکنش حساب نشده ایران خواهد شد. شاید این موضوع، کلید فهم تمرکز آمریکا بر درون ایران به عنوان اهرمی جهت اصلاح رژیم ایران باشد. باید منتظر باشیم و ببینیم که آیا ترامپ وقت کافی دارد یا این که برای دستیابی به هدفش، شتاب دارد و آیا ایران با عناد با این موضع آمریکا رو به رو خواهد شد یا این که آمادگی خود را برای تفاهم نشان خواهد داد.

[1]
Reza Ansari, The Road to Tehran Runs Through Oslo, Foreign policy, OCTOBER 5, 2018, (acceded on 7 Oct. 2018): http://cutt.us/FpNOW
[2]
آمریکا برای امضای توافق جدید با ایران ابراز تمایل کرد. شبکه العالم. ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۸ http://cutt.us/Mlvko
[3]
Nader Habibi, The Iranian Economy Two Years after the Nuclear Agreement,Middle East Brief (Waltham: Brande-is University, Crown Center for Middle EastStudies, No. 115, February 2018), p 2 -3.
[4]
Anyone doing business with Iran will not be doing business with US: Trump, Dwan, August 07, 2018, (acceded on 7 Oct. 2018): http://cutt.us/VqS4H
[5]
IAEA Chief Reconfirms Iran's Commitment to N. Deal,Fars News Agency,Sep 10, 2018, (acceded on 7 Oct. 2018): http://cutt.us/ums8c
[6]
Rebecca kheel, Corker, Cotton to propose bill changing Iran deal oversight, The hill, 13 Oct. 2017, (acceded on 8 Oct. 2018): http://cutt.us/9WVVV
[7]
پمپئو در گفتگو با سی ان ان: ایران بزرگ ترین حامی تروریسم را بازخواست می کنیم. سی ان ان. ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۸. http://cutt.us/52mlY
[8]
Natasha Tura, Europe, Russia and China join forces with a new mechanism to dodge Iran sanctions, CNBC, 25 Sept 2018, (acceded on: 8 oct.2018):http://cutt.us/3wnZG
[9]
آمریکا برای امضای توافق جدید با ایران ابراز تمایل کرد. شبکه العالم. ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۸.http://cutt.us/Mlvko
[10]
پاسخ ایران به درخواست آمریکا برای مذاکره، خبرگزاری دانشجویان ایران "ایسنا"،۱۵مرداد۱۳۹۷، ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۸.https://bit.ly/2nk4WSh
[11]
باوجود تحریم آمریكا ژاپن همچنان برای وارد ات نفت از ایران اصرار دارد، خبرگزاری فارس، ۱۳۹۷/۰۶/۰۹https://bit.ly/2N9V2RM
[12]
محمود محمد المصری. تحليل: تحریم های اقتصادی آمریکا عليه چین و روسیه و ایران و ترکیه (العقوبات الاقتصادية التي تفرضها الولايات المتحدة على الصين-روسيا-إيران-تركيا). المرکز الدیموقراطی العربی. ۶ اوت ۲۰۱۸. https://democraticac.de/?p=55687
[13]
Kenneth Katzman, Iran’s Foreign and Defense Policies, crs report prepared for member and committees of Congress, Washington: Congressional Research Service, R44017, September 25, 2018, p33- 45.
[14]
پاسخ ایران به در خواست آمریکا برای مذاکره، خبرگزارى دانشجویان ایران "ایسنا"، ۱۵مرداد ۱۳۹۷، https://bit.ly/2nk4WSh
[15]
حمله به مقر حزب کرد ایرانی در نزدیکی اربیل. سایت شبکه الحره. ۸ سپتامبر ۲۰۱۸. http://cutt.us/sOdOu
[16]
[16] فعالیت توتال فرانسه به دنبال شکست در گرفتن معافیت در برابر تحریم های آمریکا رسما متوقف شد. شبکه فرانس ۲۴. ۲۰ اوت ۲۰۱۸. http://cutt.us/PQReJ
[17]
تشکیل گروه کاری ویژه ایران در دولت آمریکا برای افزایش فشار به ایران. فرانس ۲۴. ۱۷ اوت ۲۰۱۸. http://cutt.us/eg7rA
[18]
LadaneNasseri,GolnarMotevalli, andArsalanShahl, aAfter Sanctions, Iran’s Economy Is Nearing a Crisis, Bloomberg,August 9, 2018, (acceded on 8 Oct.2018):http://cutt.us/C9rih
[19]
Nick Cunningham, Economic Crisis Looms In Iran As Sanctions Bite, Oil price, Aug 29, 2018, (acceded on 8 Oct. 2018):http://cutt.us/mcNMM
[20]
Ibid.
[21]
Ibid.
[22]
رهبر جمهوری اسلامی: با آمریکا دوباره وارد مذاکره نمی شویم. خبرگزاری مهر. ۱۳ اوت ۲۰۱۸.http://cutt.us/2qzkP
[23]
ظریف در گفتگو با اشپیگل آلمان: ایران ممکن است غنی سازی را افزایش دهد. خبرگزاری مهر. ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۸.http://cutt.us/XFbhE
محمود حمدی ابوالقاسم
محمود حمدی ابوالقاسم
سردبیر مجله پژوهش های ایرانی